مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٧٤
دگر اضلال به معنى ابطال عمل آمده، فى قوله: «فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ» [١] ، و قوله: «الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» [٢] ، أى بطل. ديگر به معنى حرمان باشد از زياده الطاف كه در حق مؤمنان كند كه در حق كافران، راست نيايد، لمقامهم على كفرهم؛ چنان كه گفت: «وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا» [٣] . ديگر به معنى اِذهاب از راه بهشت؛ چنان كه در وجوه هدايت يكى هدايت به راه بهشت و ثواب است. أفْعَل [اضل] را وجوهى باشد كه به آن تفسير دهند: يكى از آن به معنى حكم گويند: أفلس القاضى فلانا، اذا حكم بإفلاسه. قاضى فلان كس را مفلس بكرد، معنى آن باشد كه حكم بكرد به افلاس او. دگر به معنى تسميه؛ چنان كه: أكْفَرتُهُ و أفْسَقْتُهُ، يعنى نامش نهادم كافر و فاسقش خواندم؛ چنان كه كميت گويد: فَطائفَهٌ قَدْ أكْفَرُونِى بِحُبِّكُمْوَ طائفَهٌ قالوا مُسِى ءٌ وَ مُذْنِبٌ يعنى: گروهى مرا به خاطر دوستى شما كافر خوانند و گروهى گفتند بدعمل و گناهكار است. ديگر به معنى ترك تعهد و تخليه از ميان او و ميان آن فعل كه در وى باشد، تا عند آن ضلال حاصل شود؛ چنان كه گويد: أفسد زرعه، إذا خلاه من السقى و العمارة. و هر كسى كه زرى مسكوك دارد بر آتش نهد، سياه شود، گويند: أفْسَدَ ذَهَبَهُ. و آن فساد نه او كرده باشد؛ آن خود در زر بوده باشد و لكن به فعل او ظاهر شده باشد.
[١] محمّد (٤٧): آيه ٤.[٢] كهف (١٨): آيه ١٠٤.[٣] انعام (٦): آيه ١٢٥.