مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٦٨
ايشان گفتند: خير و شرّ و كفر و ايمان به قَدَرِ اوست. پس قائل به قدر ايشان اند. چون قائل به قدر ايشان باشند، قَدَرى ايشان باشند كه نسبت با نفى نباشد، با اثبات باشد». [١] توضيح: شك نيست كه قدريّه، جبريّه هستند؛ چون نسبت درباره كسى صادق است كه اثبات منسوب كند؛ مانند: اماميه كه قائل به امامت اند و نحوى كه نحو بداند و هيچ علت ندارد كه قدريّه از اين جمله مستثنا باشد و كسانى را قدرى گويند كه نفى قضا و قدر كنند؛ بلكه قدريه آنهايند كه گويند افعال زشت انسان به قضا و قدر الهى است و ما اختيار نداريم.
هدايت
ابوالفتوح رازى براى هدايت، چند معنى را متصور دانسته؛ چنان كه در تفسير آيه چهارم سوره حمد: «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ» گويد: «اكنون آنچه متحمل آيت است يكى بيان است تا معنى اهدنا بَيّن لنا، باشد؛ يا لطف است تا معنى ألطَف لنا باشد؛ يا زيادت الطاف است تا معنى زدنا لطفا باشد؛ كما قال الله تعالى: «وَزِدْنَاهُمْ هُدًى» [٢] . و معنى ارشاد و تثبيت و جز آن همه راجع است به اين سه قول». [٣] و نيز در ذيل آيه دوم سوره بقره: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» گويد: «و هدى در قرآن بر وجوه آمد: يكى به معنى بيان؛ چنان كه در آيت هست و فى قوله: «هُدًى لِلنّاسِ» [٤] و مانند اين بسيار است، من قوله تعالى: «وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى» [٥] و «وَمِن
[١] روح الجنان، ج ١٠، ص ٣٧٧.[٢] كهف (١٨): آيه ١٣.[٣] روض الجنان، ج ١، ص ٥٣.[٤] بقره (٢): آيه ١٨٥.[٥] اسرا (١٧): آيه ٩٤.