مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٦٦
ردّ نظريه كسب اشعرى
ابوالفتوح رازى پس از اثبات آزادى و اختيار انسان و ردِّ نظريّه جبر و جبريّه به نقد رأى اشعرى در باب كسب پرداخته و در تفسير آيه ٧٤ سوره بقره: «وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ ... وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ» نوشته است: «كسب در كلام عرب، فعلى باشد كه به او، جَرِّ منفعت كنند. از آنجا است كه مرغان شكارى را، كواسب گويند كه ايشان به صيد كردن، جَرِّ منفعت كنند.... امّا كسب، كه مجبّره مى گويند، نامعقول است؛ براى آنكه لفظ تازى است و مراد از اين لفظ، نه اين معنى است و چندان كه خواهد كه آن را تفسير گويد، ممكنش نشود و چيزى عقل پذير نتواند گفتن و روشن تر، حَدِّى كه كسب را گفتند آن است كه گويند: كسب آن باشد كه به قدرت محدَث كنند. ما گوييم: حدّ براى اِبانه و كشف گويند و در اينجا كشفى نيست؛ براى آنكه معلوم نيست كه از آنكه گفت: به قدرتِ محدَث كنند، چيست؛ يا مراد آن است كه به قدرت محدَث احداثش كنند، يا كسبش كنند. اگر مراد آن است كه به قدرت محدث احداثش كنند، اين قولهاست، و اگر مراد آن است كه به قدرت محدث، كسبش كنند. اين تحديد شى ء باشد به نفس او، چنان است كه او را از تفسير كسب پرسيدند، گفت: كسب آن باشد كه كسبش كنند. دگر آنكه به ادله عقل معلوم شده است كه واسطه اى نيست ميان محدث و قديم. براى آنكه اين قسمت به معنى متردد است از ميان نفى و اثبات، اگر وجودش را ابتدا نبود، آن را قديم خوانند و اگر وجودش را ابتدا بود، آن را محدَث خوانند. حال اين كسب، از دو بيرون نيست: يا قديم است يا محدَث. اگر قديم گويند، با خداى تعالى قُدَماى بسيار اثبات كرده باشند و اگر گويند محدَث است، او را محدِث بايد: يا محدِثش خداى تعالى باشد يا ما باشيم. اگر خداى تعالى باشد، پس خدا مكتسب باشد و قادر به قدرت محدَث و اگر ما محدِث او باشيم، فعل ما