مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٥١
لايتكلم، مراد آن است كه جمله اين كارها نمى كنند و منه قوله: «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ» ، اى بما قدمتم، و قولهم: يَداكَ أَوكَتا وَفُوكَ قَدْ نَفخ . [١] من هذا الباب. اگر گويند: خداى تعالى گفت: جمله مبصران مرا نه بينند، چرا نشايد كه بعضى او را بينند و آن مؤمنان باشند؟ جواب آن است كه گوييم: خداى به نفى ادراك تمدح كرد و چون مدح تعلق به نفى دارد، اثباتش نقص بود، اگر از جمله باشد، اگر از بعض». [٢]
ادله نفى رؤيت بارى تعالى
ابوالفتوح رازى در تفسير آيه هاى ١٤٠ و ١٤١ سوره اعراف: «وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِى وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِى فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» گويد: «اما اين آيه جز آنكه در او شبهه نيست بر اثبات رؤيت، در او چند دليل است بر نفى رؤيت: منها: قوله: «لَن تَرَانِى» و لن نفى مستقبل را باشد؛ براى آنكه افعال منقسم است به اقسام زمان ماضى و حال و استقبال، براى هريك حرفى نهادند عرب كه نفى آن فعل به او كنند. «ما» نفى ماضى راست و كذلك لم و لا ، نفى حال است و لن نفى مستقبل را به اتفاق اهل لغت و چون قيامت مستقبل است، حال نيست و ماضى، لابد بايد تا نفى متناول بود او را، و الاّ كلمه از فايده خالى بشود....
[١] در مثل بغداديان هست: «يداك أوكتا وفوك نفخ»، در حق مردى كه خيكى دميده پر از باد سربسته بر سينه بست و به دجله فرو شد. چون به ميانه رسيد، سر خيك گشاده شد و باد مى رفت از او و مرد به آب فرو مى شد. فرياد مى خواست و بانگ مى داشت. يكى گفت: يداك... دستهاى تو گره زد و دهن تو باد دميد. فعل جز تو نيست؛ گناه تو را است، سست نبايست بستن.[٢] روح الجنان، ج ١، ص ٢٣٥.