مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٠٤
همداستان نيستند و به قول علامه حلّى: «همه مسلمانان اتفاق دارند بر اينكه خداى متعال مريد است، ولى در معنا و مفهومش اختلاف دارند». [١] اشاعره با توجه به اعتقادشان در باب جبر و اختيار مدعى اند كه اراده خداوند صفتى ذاتى است و خداوند به اراده قديم متصف است [٢] و به همين سبب، متصف به قدماى هشت گانه شده اند و ابوالفتوح نيز به آن اشاره دارد. در روايات وارد شده از ائمه معصوم اراده از صفات فعل دانسته شده است. در حديثى از امام صادق عليه السلامآمده است كه «المشية محدثه» و يا در روايتى منقول از امام رضا عليه السلام آمده است: «المشية و الإرادة من صفات الافعال، فمن زعم أنّ اللّه تعالى لم يزل مريدا شائياً فليس بموحد». [٣] شيخ صدوق قائل است مشيت و اراده الهى در طاعات، امر به آنها و در معاصى نهى از آنهاست [٤] و علامه حلى اراده خداوند را عين داعى او براى فعل، و بازگشت آن را به علم الهى مى دانست. او قائل بود هر گاه خداوند بداند و علم داشته باشد كه فعلى به مصلحت خلق است، همين علم، داعى او براى انجام دادن فعل است و اراده، معنايى جز اين ندارد. [٥] شيخ ابوالفتوح رازى راه و رسم متكلمان را پيشه خود ساخته و به نقد ديدگاه اهل سنت (اصحاب حديث و اشاعره) پرداخته است. ايشان در تفسير آيه «وَ لَوْ شاءَ اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ» [٦] مى نويسد: «اين مشيت اِلجا باشد كه خداى تعالى خبر مى دهد كه نافرمانى كافران... از عجز من نيست و من از منع ايشان عاجز نيستم؛ چه اگر خواهم ايشان را به قهر منع كنم و
[١] كشف المراد، ص ٤٠١.[٢] موسوعة مصطلحات علم الكلام الاسلامى، ج ١، ص ٨٢ ـ ٨٧ .[٣] التوحيد، ص ٣٣٦ ـ ٣٣٩.[٤] همان، ص ٣٤٦ ـ ٣٤٧.[٥] انديشه هاى كلامى علامه حلى، ص ٢٠١.[٦] بقره (٢): آيه ٢٥٣.