ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٣٣ - ٢١ - جمله و آكام لا يجوز عنها القاصدون
عطش را براى جهل بسيط، و يا براى آمادگى و اشتياق كسانى كه جوياى علم و استفاده از آنند استعاره فرموده است، اين كه به جاى سيراب كننده سيراب شدن به كار رفته بر سبيل مجاز و از باب اطلاق نام لازم بر ملزوم آن است.
(٤٨٤٣٨- ٤٨٤٣٥) ٢٣- خداوند قرآن را بهار دلهاى دانايان گردانيده است، واژه ربيع (بهار) براى قرآن استعاره شده است، چه اين كه قرآن مرغزار دلهاى دانشمندان است، و همان گونه كه بهار مايه خوشحالى چهار پايان است، قرآن سبب بهجت و سرور دلهاى آنان است و احكام الهى را از آن به دست مىآورند.
(٤٨٤٤٢- ٤٨٤٣٩) ٢٤- خداوند قرآن را شاهراهى براى نيكان قرار داده است، آشكار است كه قرآن براى نيكان و صالحان راهى روشن به سوى خداست.
(٤٨٤٤٧- ٤٨٤٤٣) ٢٥- دارويى است كه پس از آن دردى نيست، اين سخن نظير گفتار آن حضرت است كه فرموده است: شفايى است كه بيمارى در آن نيست.
(٤٨٤٥٢- ٤٨٤٤٨) ٢٦- روشنى است كه با آن تاريكى نيست، يعنى با راه يافتن به سوى قرآن و به كار بستن احكام آن، هيچ تاريكى در برابر ديده باطن باقى نمىماند، و معناى جمله و شعاعا لا يظلم ضوءه را دارد كه پيش از اين ذكر شد.
(٤٨٤٥٦- ٤٨٤٥٣) ٢٧- ريسمانى است كه دستاويز آن محكم است، حبل (ريسمان) را براى قرآن و عروة (دستگيره) را براى آنچه بدان به قرآن تمسّك مىجويند، استعاره فرموده است، و استحكام اين دستاويز كنايه از اين است كه قرآن نجات دهنده و مايه رستگارى كسى است كه به آن چنگ زند.
(٤٨٤٦٠- ٤٨٤٥٧) ٢٨- پناهگاهى است كه قلّهاش بلند و استوار است، واژه معقل (پناهگاه) را به اين لحاظ كه قرآن محلّ امنى از آسيب جهل و عواقب آن كه عذاب خداوند مىباشد استعاره آورده است، واژه ذروة (قلّه يا ستيغ) براى ترشيح، و ذكر منيع (استوار) اشاره است به اين كه قرآن دژ محكم و نيرومندى است كه هر كس بدان پناه برد مصون مىماند.
(٤٨٤٦٤- ٤٨٤٦١) ٢٩- عزّتى است براى كسى كه قرآن را به دوستى گيرد، يعنى آن را دوست