ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٢١ - ٨ - در جمله و خذل محاديه بنصره
مناسبت استعاره اين است كه آنان مانند كسى كه آب را از چاه بيرون مىكشد دين و دانش را از سرچشمه حقيقى آن كسب و استخراج كردهاند، واژه حياض براى آنانى كه از علوم و معارف دين استفاده مىبرند استعاره شده است.
(٤٨٠٩٧- ٤٨٠٩٣) ١٢- خداوند اسلام را به گونهاى قرار داده كه دستاويزهاى آن كنده و گسسته نمىشود، واژه عروة (دستگيره) براى آنچه انسان به وسيله آن به اسلام متمسّك مىشود استعاره شده و با ذكر واژه انفصام ترشيح داده شده است، و چون كسى كه به اسلام چنگ زند از هلاكت اخروى رهايى، و از عذابهايى كه دامنگير پيروان اديان گذشته شده ايمنى مىيابد، لذا با ذكر اين كه دستاويز اسلام كنده و گسسته نمىشود به امنيّت و دوام سلامت كسى كه به آن متمسّك مىشود اشاره فرموده است، زيرا گسسته نشدن دستاويز موجب بقاى سلامت كسى است كه به آن چنگ زده است.
(٤٨١٠١- ٤٨٠٩٨) ١٣- حلقه آن گسسته نمىشود، و اين سخن كنايه از اين است كه پيروان اسلام و اجتماع آنان مقهور نمىشوند.
(٤٨١٠٥- ٤٨١٠٢) ١٤- بنياد اسلام ويران نمىگردد، واژه أساس براى كتاب خدا و سنّت پيامبر اكرم (ص) كه اساس دينند و واژه انهدام را براى نابودى آنها استعاره فرموده است.
(٤٨١٠٩- ٤٨١٠٦) ١٥- پايههاى اسلام از ميان نمىرود، واژه دعائم را براى دانشمندان اسلام يا براى كتاب و سنّت و قوانين و احكام آن استعاره آورده است، و مراد از عدم زوال آنها عدم انقراض علما و دانشمندان اسلام و يا شريعت و احكام آن است.
(٤٨١١٣- ٤٨١١٠) ١٦- درخت اسلام ريشه كن نمىشود، واژه شجرة (درخت) را براى اساس و اركان اسلام استعاره فرموده است و معناى سخن پيش را دارد كه فرموده است:
و لا انهدام لأساسه.
(٤٨١١٧- ٤٨١١٤) ١٧- دوران آن را پايانى نيست: اين سخن اشاره به اين است كه دين اسلام تا قيامت پايدار است.