ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٧٦ - فرموده است حتى أنزلت بساحته عداوتها
اين كه اعراب سواره و پياده به جنگ با پيامبر (ص) شتافتند.
(٤٧٠٩٢- ٤٧٠٨٣)
فرموده است: حتّى أنزلت بساحته عداوتها.
مراد از عداوت در اين جا، جنگها و شرارتهاى آنهاست كه نتيجه و حاصل دشمنى است و اطلاق آن بر جنگ بر سبيل مجاز بوده و از باب نهادن نام سبب بر مسبّب است.
كسانى كه با تاريخ آشنايى دارند مىدانند پيامبر گرامى (ص) براى اداى رسالت خود، و جلب خشنودى ذات مقدّس پروردگار چه رنجها و سختيها را بر خود هموار كرد، از جمله اين كه قريش او را در آغاز دعوت پيوسته استهزا و مسخره كردند و به او سنگ زدند تا پشت پاهايش خونين گشت و كودكان بر او فرياد كشيدند، و شكمبه بر سر او خالى كردند، و جامهاش را به گردنش پيچانيدند، و او و كسانش را سالهايى در شعب بنى هاشم محصور، و هر گونه رفت و آمد و داد و ستد و ازدواج و گفتگو با آنها را ممنوع كردند، و اگر اين نبود كه تنى چند به سبب خويشاوندى و يا علل ديگر بر آنها ترحّم آورده شبانه بطور پنهانى اندكى آرد يا خرما به آنها مىرسانيدند از گرسنگى تلف شده بودند، سپس آن همه اذيّت و آزارى كه بر اصحاب و ياران او وارد كردند، و آنها را مورد انواع شكنجهها قرار دادند، چنان كه آنان را گرسنه نگه مىداشتند و در آفتاب سوزان به بند مىكشيدند و از درّهها و شكاف كوههاى مكّه بيرون مىراندند، تا اين كه برخى از آنها ناگزير شده به كشور حبشه رو آوردند، و خود آن بزرگوار نيز از شرّ قريش و دشمنان خود گاهى به طايفه ثقيف، و زمانى به قبيله بنى عامر و موقع ديگر به ربيعة الفرس و جز آنان پناه مىبرد، پس از اين، طوايف عرب براى كشتن و ترور شبانه او همدست شدند و آن حضرت ناگزير فرزندان و كسان خويش را ترك، و با رمقى كه از جان برايش باقى مانده بود، از آنان گريخت و به اوس و خزرج پناه برد، و پس از آن كه به مدينه رسيد اعراب مكّه آرام نگرفته جنگ را بر ضدّ او بر پا كردند و دستههاى سپاهى براى نبرد با او گسيل داشتند و مركبهاى خود را براى اين كار به تاخت و