ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٩٢ - فرموده است لو كان الأعمى يستيقظ
(٣٨٥٩١- ٣٨٥٧٣)
فرموده است: لو كان الأعمى ... يستيقظ.
اين گفتار اشاره به اين است كه: اينان نادانانى هستند كه چشم بصيرت ندارند تا علوم و معارفى را كه آن حضرت در دسترس آنها مىگذارد بنگرند، و غفلت زدگانى هستند كه با همه مواعظ و پند و اندرزها كه به آنها مىدهد از خواب غفلت و بىخبرى بيدار نمىشوند، واژه أعمى (كور) و نائم (خوابيده) هر دو استعارهاند، و مراد از واژه قوم در جمله و أقرب بقوم مردم شام است و اين كه به صيغه تعجّب آمده براى شدّت خدانشناسى و بىبهره بودن آنها از معرفت الهى است، زيرا در اين راه رهبر آنها معاويه و آموزگارشان ابن نابغه يعنى عمرو بن عاص است، و او كه سر دسته منافقان و خيانتكاران و فريبكاران است سردمدار آنهاست پيداست هنگامى كه در راه جهل و انحراف، رهبر و آموزگار آنان اين دو مرد باشند پيروان آنها تا چه حدّ از خداوند دور و از شناخت او محرومند.
بايد دانست كه أقرب صيغه تعجّب است، و قائدهم معاوية جمله اسميّه است و چون صفت قوم است محلا مجرور است، ميان صفت و موصوف جار و مجرور فاصله شده كه خالى از اشكال است، چنان كه خداوند متعال فرموده است:
«وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ [١]» جمله مردوا صفت منافقون و محلّا مرفوع است و جار و مجرور من أهل المدينة ميان صفت و موصوف فاصله شده است، بديهى است غرض از ذكر مردم شام و توصيف احوال آنها ايجاد نفرت و بيزارى از آنهاست.
[١] سورة توبة (٩) آيه (١٠١) يعنى: و برخى از اعراب باديه نشينى كه در اطراف شمايند منافقند و گروهى از مردم مدينه سخت به نفاق پايبندند.