ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٨٩ - فرموده است أ و ليس عجبا تا و تختلفون على
اين جمله حشو لطيف يا مليحى است [١] كه براى تأكيد آمده است، زيرا در آمدن و فرا رسيدن مرگ، امرى ثابت و حتمى است و گويا براى ردّ شكّى است كه مقتضاى إن شرطيّه در جمله پيش است، از اين رو آوردن اين حشو در دنبال آن نيكو و دلپذير است.
پس از اين امام (ع) از دلتنگى و ملالت خاطرى كه از آنها دارد سخن مىگويد و به آنها گوشزد مىكند كه از مصاحبت آنها به ستوه آمده، و وجود آنان در گرد آن حضرت مايه قوّت و كثرت نبوده و او را پشتگرم و نيرومند نساخته است، زيرا بسيارى ياور جز براى آن نيست كه از بودن آنان سودى حاصل شود و چون از وجود اين مردم فايدهاى به دست نمىآيد، كثرت آنها در حكم عدم است.
فرموده است: للّه أنتم يعنى: خدا شما را خير دهد!! اين جملهاى است اسميّه كه مشعر بر اظهار شگفتى از چگونگى احوال اين مردم است، و مانند جملههاى للّه أبوك و للّه درّك مىباشد.
سپس امام (ع) در باره آنچه ادّعاى داشتن آن را دارند مىپرسد، و اينها دين و غيرت و زير بار ننگ نرفتن است، زيرا مقتضاى ديندارى جلوگيرى از منكر و انكار آن است، همچنين لازمه غيرت بر آشفتن و برانگيختن قوّه غضبيّه براى مقاومت در برابر دشمن است، پرسش آن حضرت بر سبيل انكار و براى بيان نقايص و معايب آنهاست.
(٣٨٥٣٧- ٣٨٥٠١)
فرموده است: أ و ليس عجبا ... تا و تختلفون علّى.
اين عبارت استفهام تقريرى است و بيانگر اظهار شگفتى از تفرقه و پراكندگى آنها از پيرامون آن بزرگوار است كه حتّى با دادن عطايا دعوت او را اجابت نمىكنند، و نيز شگفتى از حال معاويه و رفتار پيروانش مىباشد بى آن كه عطا و بخششى به آنها بكند گرد او را گرفتهاند.
[١] حشو در اصطلاح اهل ادب، گفتار زايدى است كه در ميان سخن آيد و اگر آوردن آن سبب حسن كلام و ملاحت آن گردد آن را حشو مليح خوانند. فرهنگ معارف اسلامى (مترجم)