ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٧٦ - ٤ - و لا يصفه لسان
باز مىگرداند و هر گونه تباهى را براى آنها اصلاح مىكند، و من بر شما بيم دارم كه دچار فترت جاهليّت و غرور شده باشيد، كارهايى واقع شده كه گذشته و شما به آنها گرايش داشتهايد و از نظر من در اين كار ستوده نبودهايد، بىشكّ اگر شيوه ديرين به شما باز گردد از سعادتمندان خواهيد بود. تكليف من جز سعى و كوشش نيست و اگر مىخواستم بگويم مىگفتم كه خداوند گذشته را بر شما ببخشايد.»
[شرح]
اين خطبه را با اشاره به مسائلى از توحيد و خداشناسى به شرح زير آغاز فرموده است:
(٣٨٠٨٦- ٣٨٠٨٤)
١- لا يشغله شأن عن شأن:
هيچ كارى او را از كار ديگر باز نمىدارد زيرا باز ماندن از كارى يا به سبب نقص قدرت و يا نارسايى دانش است، در حالى كه علم و قدرت حقّ تعالى بر همه چيز احاطه دارد، در اين صورت هيچ مقدور و معلومى او را از مقدور و معلوم ديگر باز نمىدارد، اين دو مسأله در كتابهاى كلام و حكمت به تفصيل توضيح داده شده است.
(٣٨٠٩٠- ٣٨٠٨٧)
٢- لا يغيّره زمان:
گذشت روزگار در او دگرگونى پديد نمىآورد، زيرا او آفريننده زمان و منزّه از آن است كه اين پديده بر او عارض گردد، از اين رو دگرگونى و تغيير به ساحت مقدّس او راه ندارد، ديگر اين كه خداوند متعال واجب الوجود است، و هر چيزى كه در ذات يا صفات دستخوش دگرگونى شود واجب الوجود نيست، بنا بر اين «آن كه تغيّر نپذيرد تويى».
(٣٨٠٩٤- ٣٨٠٩١)
٣- و لا يحويه مكان:
هيچ جايى او را در بر نمىگيرد، زيرا خداوند متعال مبرّا از جسميّت و لوازم آن است، و هر چه جسم نباشد بىنياز از امكان است، نتيجه اين است كه بارى تعالى منزّه از مكان و لواحق آن است.
(٣٨٠٩٨- ٣٨٠٩٥)
٤- و لا يصفه لسان:
يعنى هيچ زبانى نمىتواند خدا را آن چنان كه هست توصيف كند، زيرا خداوند از هر گونه تركيب منزّه است، و در نتيجه عقل نمىتواند