ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٦١ - فرموده است من لم ينفعه تا من أمامه
صريح نصّ و مطابق سنّت، قطعى و مسلّم است به وسيله آن از ميان برد، لذا كسى از اين موعظهها و مثلها و دعوتهايى كه در امر دين مىشود ناشنواست كه به شدّت كر باشد، أصمّ به كسى گويند كه سخت كر باشد، و عبارت لا يصمّ ... إلّا أصمّ از قبيل اين است كه گفته مىشود: لا يجهل بهذا الأمر إلّا جاهل يعنى: كسى اين امر را نمىداند كه سخت نادان باشد، معناى لا يعمى عنه إلّا أعمى نيز همين گونه است يعنى: ديده دل هيچ كس از آن كور نيست جز كسى كه چشم باطنش سخت كور شده باشد.
(٣٧٧٣٧- ٣٧٧٢٢)
فرموده است: من لم ينفعه ... تا من أمامه.
سخنى حقّ و درست است، زيرا انسان در آغاز پيدايش از هر گونه علم و دانشى تهى است، و آنچه باعث آفرينش اعضا و جوارح براى او شده اين است كه بتواند به وسيله آنها صور محسوسات و معانى آنها را دقّت و بررسى كند و به روابط مثبت و منفىّ يا به موارد اشتراك و اختلافى كه ميان اشيا وجود دارد آشنا گردد و براى او تجربه حاصل شود، و ديگر علوم ضرورى و اكتسابى را بداند و فرا گيرد.
فمن لم ينتفع بالبلاء يعنى كسى كه از آزمونها و تجربهها سود نبرد، (اين سخن اشاره است به اين كه بايد از امور عبرت گرفت و در آنها انديشيد) و از گرفتاريها و رنجها و تحمّل سختيها چيزى نياموزد، پيداست كه پند و اندرز نيز فايدهاى به او نمىرساند، زيرا پندها و موعظهها نتيجه دقّت در امور و ملاحظه تجلّى آيات الهى در آنهاست و آشكار است كه هرگز فرع بدون اصل حاصل نمىشود و چنين انسانى از تكميل نفس خود عاجز و از تشخيص مصالح خويش ناتوان است، احتمال دارد كه مراد از عظة پند گرفتن نباشد بلكه مطلق پند و اندرز باشد، در اين صورت نيز روشن است كه پند و موعظه به او فايدهاى نمىرساند، زيرا گرفتاريها و رويدادها بيش از هر چيز نفس را متأثّر و متوجّه مىسازد و اگر كسى از شدايد و گرفتاريها عبرت نياموزد و تجربهاى نيندوزد به طريق اولى از وعظ و اندرز سودى نخواهد برد.