ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٥٨ - فرموده است لأن المؤمن تا و ما ذا عليه
گفتن آن را سزاوار نمىدانند درنگ و انديشه كنند و پيش از سنجش آن در ترازوى عقل از گفتار دم فرو بندند، در اين جا به كسى كه انديشيده سخن مىگويد اطلاق مؤمن شده و ايمان با او قرين گشته تا مردم به تفكّر و انديشيدن ترغيب شوند و كسى را كه ناسنجيده لب به سخن مىگشايد منافق ناميده تا از اين شيوه دورى جويند.
(٣٧٦٢٤- ٣٧٥٥٥)
فرموده است: لأنّ المؤمن ... تا و ما ذا عليه.
اين جملات معناى اين را كه فرموده است: زبان مؤمن در پشت دل او، و زبان منافق در جلو زبان اوست توضيح مىدهد، و خلاصهاش اين است كه واژه وراء در هر دو جا كنايه از متابعت است، زيرا زبان مؤمن پيرو دل و خرد اوست و هنگامى لب به سخن مىگشايد كه آنچه را سزاوار گفتن مىداند از پيش انديشيده و سنجيده باشد، ليكن زبان منافق و آنچه را مىگويد بر دل و فكر او پيشى دارد، و زبانش پيرو انديشهاش نيست، بنا بر اين واژه وراء (پشت) از معناى محسوس آن براى اين مفهوم معقول استعاره شده است، امّا حديث نبوى (ص) مذكور گواه و گوياى اين است كه ايمان، كامل نمىشود مگر آن گاه كه زبان جز به حقّ سخن نگويد و بر آن استقامت ورزد و از زشتگوييهايى كه بر شمرديم باز ايستد، و اين با گفتار امام (ع) يكى است كه فرموده است: تقوا آن گاه به بنده سود مىرساند كه زبانش را نگه دارد، برهان صحّت مضمون حديث مذكور نيز اين است كه استقامت قلب عبارت از اين است كه خدا و پيامبرش (ص) را تصديق كند و به حقانيّت اوامر و منهيّاتى كه از طريق شرع مقدس رسيده معتقد شود، و اين عين ايمان و حقيقت آن است، و بنا بر اين ايمان مستقيم نمىشود مگر هنگامى كه دل مستقيم گردد، امّا دليل اين كه دل راست و درست نمىشود مگر زمانى كه زبان مستقيم شود آن است كه استقامت زبان عبارت از اين است كه انسان به خدا و پيامبرش (ص) گواهى دهد و آنچه را لازمه اين گواهى است به جاى آورد، و از ارتكاب كارهاى ناشايستى كه در شرع مقدّس نام برده شده و از موانع استقامت