ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٥٥ - فرموده است و إني متكلم بعدة الله و حجته
جواب قرار مىگيرد، لذا مقصود امير مؤمنان (ع) از احتجاج، همين موقف بازپرسى و پاسخگويى است، و رهايى از اين بازخواستها و خلاصى از پاسخ اين پرسشها شبيه اين است كه كسى مورد بازپرسى قرار گرفته با حجّت و دليل مقبول از بازخواست، رهايى و پيروزى يافته باشد، و بر حسب عادت، برهان زمانى اقامه مىشود كه انسان در مقام احتجاج و مورد مؤاخذه قرار گرفته باشد و اگر از دادن پاسخ خوددارى كند نشانه اين است كه از ارائه دليل درمانده است و در باره اين كه احتجاج و گواهى چگونه صورت مىگيرد آنانى كه به معاد جسمانى معتقدند آن را مقاليّه يعنى از طريق گفتگو و مكالمه مىدانند و ديگران آن را حاليّه دانستهاند، يعنى زبان حال آنها گوياى اين مقال است.
سپس امام (ع) اعلام مىكند كه آنچه از پيش در علم خداوند مقدّر شده واقع گشته، و قضاى نافذ او اندك اندك تحقّق يافته است، ما پيش از اين گفتهايم كه قضاى الهى عبارت از علم اوست به آنچه هست و آنچه خواهد بود، و قدر تفصيل آنهاست كه بر طبق علم او واقع مىشود، ليكن مراد آن حضرت از قدر در اين جا رويداد خلافت او و حوادث و فتنههايى است كه به همراه دارد، نقل شده كه اين خطبه از نخستين خطبههايى است كه آن حضرت پس از كشته شدن عثمان و بيعت مردم با او ايراد فرموده است، يكى از شارحان گفته است: كه در اين سخنان اشاره است به آنچه پيامبر اكرم (ص) به او خبر داده است كه خلافت سرانجام به تو خواهد رسيد، من مىگويم: شكّى نيست كه اين امر از پيش در علم خداوند مقدّر بوده و بر وفق قضاى او جارى گشته است، ليكن در الفاظ خطبه چيزى كه گفته اين مرد فاضل را تأييد كند وجود ندارد زيرا امام (ع) به اين امر دانا بود كه آنچه در جهان هستى روى مىدهد بر حسب قضا و قدر الهى است.
(٣٧٥٣٨- ٣٧٤٥٤)
فرموده است: و إنّي متكلّم بعدة اللّه و حجّته.
يعنى: در اين هنگام كه امر خلافت به من منتقل گشته بنا به آنچه خداوند وعده فرموده و حجّت قرار داده است سخن مىگويم، منظور از وعده خداوند مژده