ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦١٢ - شرح
اشاره كرد كه مردم خاموش باشند تا سخن بگويد، و پس از مدّتى سعى و كوشش، مردم سكوت اختيار كردند، طلحه گفت: امّا بعد، همانا عثمان بن عفّان در اسلام از پيشتازان و دارندگان برترى و هجرت گزيدگان نخستينى بود كه خداوند از آنان خرسند بوده و آنها نيز از او خشنودند، و قرآن گوياى فضيلت آنهاست، و هم يكى از پيشوايان و زمامدارانى است كه پس از ابو بكر و عمر دو يار پيامبر خدا (ص) بر شما حكومت كرده است، او كارهايى مرتكب شد كه ما را بر او خشمگين كرد از اين رو نزد او رفتيم و از وى خواستيم خشنودى ما را فراهم كند، پس از آن او خشم ما را بر طرف ساخت، ليكن مردى بر او يورش برد، و بى آن كه رضايت و موافقت مردم را به دست آورد، و با مردم كنكاش و مشورت كند زمام خلافت را از چنگ او ربود و او را كشت، و در اين كار گروهى ناپاك و ناپرهيزكار او را يارى دادند و عثمان مظلومانه و بىگناه و توبه كار كشته شد، اينك اى مردم ما به سوى شما آمدهايم كه خون او را مطالبه و شما را دعوت كنيم كه براى خونخواهى او قيام كنيد، اگر خداوند ما را بر كشتن آنها توانايى داد، به قصاص خون عثمان آنها را خواهيم كشت، و امر خلافت را در ميان مسلمانان به صورت شورا قرار خواهيم داد، و خليفهگرى عثمان براى همگى اين امّت رحمت بود، زيرا هر كس اين امر را بىموافقت و خشنودى همگى مردم و مشورت با آنها به چنگ آورده باشد حكومت او گزنده و درد آور بوده و مصيبتى بزرگ مىباشد.
پس از طلحه، زبير به پا خاست و مانند او سخن گفت، گروهى از مردم بصره در برابر اين دو نفر برخاسته و گفتند: آيا شما در زمره كسانى كه با على (ع) بيعت كردهاند نبودهايد چرا با او بيعت كرديد و سپس آن را شكستيد؟ گفتند: ما با او بيعت نكردهايم و در برابر هيچ كس تعهّدى نداريم، و او ما را مجبور كرد كه دست بيعت به او دهيم، پس از اين گروهى از مردم گفتند اين دو نفر از روى راستى و درستى سخن گفتند. و دسته ديگر فرياد برآوردند كه اينها نه راست گفتند نه درست، بدين گونه فريادها بلند شد، و عايشه در حالى كه بر شترش سوار بود