ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٥٨ - ترجمه
(يقق): سپيدى خالص (همجة): مگسهاى ريز كه مانند پشّهاند.
(تترى): پياپى
[ترجمه]
«خداوند آفريدگانى شگفتانگيز از جاندار و بىجان و آرام و جنبان پديد آورده، و دلايلى روشن بر لطف آفرينش و عظمت توانايى خويش اقامه كرده است، آن چنان كه خردها در برابر او رام گشته و زبان به اعتراف گشوده و سر بر فرمان او نهاده، و آواى نشانههاى يگانگى او در گوشهاى ما طنين انداخته است، مرغان را به اشكال گوناگون بيافريد، برخى را در شكافهاى زمين، و گروهى را در زمينهاى پهناور، و دستهاى را بر ستيغ كوهها جاى داده است، پرندگانى كه داراى بالهاى گوناگون و شكلهاى متفاوتند، همه رشته فرمانبردارى او را بر گردن دارند، و در امواج هواى باز و فضاى پهناور پر و بال مىزنند، آنها را با اشكال شگرف و نمايان، از نيستى به هستى در آورد، و كالبدشان را با استخوانهاى مفاصل كه پنهان است پيوست داد، و برخى از آنها را به سبب ستبرى و سنگينى اندام از اين كه به آسانى و سرعت اوج گيرند بازداشت، و آنها را آن چنان قرار داد كه نزديك زمين به پرواز در آيند، و آنها را با همه اختلافى كه دارند به لطف قدرت، و دقّت صنعت خود به رنگهاى گوناگون در آورد، برخى از آنها را در قالب رنگى قرار داده كه رنگ ديگرى با آن آميخته نيست، و دستهاى را به گونه ديگرى رنگ آميزى كرده و طوقى به رنگ ديگر بر گردن آنها قرار داده است.
و از شگفت انگيزترين اينها آفرينش طاوس است كه آن را به بهترين نحو موزون و متناسب بيافريده، و رنگهاى آن را به نيكوترين وجهى در كنار هم چيده و تنظيم كرده است، با بالى كه ريشههاى آن را به هم پيوسته و با دمى كه دنباله آن را طولانى قرار داده است، هنگامى كه به سوى جفت خود گام بر مىدارد، دم تا شدهاش را مىگشايد، و آن را بالا برده، سايبان خود مىگرداند، در اين موقع دمش به بادبان كشتى شهر دارين [١] مىماند كه ناخدايش هر
[١] دارين از شهرهاى قديمى در كنار قطيف و بحرين بوده است. (مترجم)