ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٤٤ - فرموده است هو الأول لم يزل و الباقي بلا أجل
آفريننده ممكنات نمىتواند ممكن الوجود باشد و در نتيجه لازم مىآيد كه خالق متعال واجب الوجود باشد.
(٣٣٨٥٩- ٣٣٨٥٧) ٢- از صفات سلبى خداوند است كه اوّليّت او را ابتدايى نيست يعنى براى اوّليّت او حدّى نيست كه اشيا در آن حدّ متوقّف و به آن منتهى گردد و اگر چنين بود لازم مىآمد كه خداوند متعال محدث باشد و هر محدثى ممكن الوجود است، و در اين صورت واجب الوجود نبود، و اين خلف است، زيرا ثابت است كه خداوند متعال واجب الوجود است.
(٣٣٨٦٣- ٣٣٨٦٠) ٣- اين كه ازليّت او را پايانى نيست، يعنى هيچ پايان و آخرى براى خداوند وجود ندارد، زيرا در غير اين صورت پذيرنده عدم بود و واجب الوجود نبود، و اين نيز خلف است.
(٣٣٨٧٢- ٣٣٨٦٤)
فرموده است: هو الأوّل لم يزل و الباقي بلا أجل.
اين سخن تأكيدى است در اثبات آنچه در قسمت دوّم و سوّم گفته شده است.
(٣٣٨٧٨- ٣٣٨٧٣) ٤- پيشانيها براى او به خاك افتاده است، و لبها يگانگى او را بيان مىكند، اين گفتار اشاره به كمال الوهيّت و استحقاق او براى عبادت و بندگى است.
(٣٣٨٩٨- ٣٣٨٧٩) ٥- اين كه هيچ چيزى شبيه خداوند نيست، زيرا هر چيزى جز او محدود است، و عقل آن را برآورد و اندازهگيرى مىكند و با احاطه به آن حدود و اندازه آن را معيّن مىسازد، و خداوند متعال از اين بكلّى منزّه است، زيرا اگر وهم به مقتضاى روش خود در ادراك مسائل بخواهد اندازه و حركت و عضو و ابزار براى او در نظر گيرد، در تصوّر خود سخت به خطا رفته و گمراه شده است، و در اين باره ما پيش از اين سخن گفتهايم.
(٣٣٩٠٨- ٣٣٨٩٩) ٦- خداوند متعال منزّه است از اين كه در محدوده زمان قرار داشته و پرسيده شود كه از چه زمان بوده و براى او مدّتى تعيين و گفته شود تا كى خواهد بود.
(٣٣٩١٢- ٣٣٩٠٩) ٧- خداوند متعال ظاهر و پديدار است، و با همه شدّت ظهورى كه دارد