ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٧ - فرموده است الا إن لكل دم ثائرا تا من هرب
براى تهديد و بيم دادن بنى اميّه، قهر و قدرت خداوند را يادآورى و اوصاف او را بيان مىكند، كه او از دست يافتن بر هيچ خواستهاى ناتوان نيست، و هيچ كس از زير پنجه عدالت او نمىتواند بگريزد، و به دنبال آن در حالى كه بنى اميّه را مخاطب قرار داده به خداوند سوگند ياد مىكند كه دنيا و حكمرانى در آن را در دست دشمنان خود خواهيد ديد، و صدق اين گفتار به سبب انتقال حكومت از بنىاميّه به بنى عبّاس آشكار است. پس از اين در باره لزوم بيدارى فكر در جهت به دست آوردن سعادتهاى باقى و خير جاويد و پذيرش موعظه و اندرز آغاز سخن مىكند و مىفرمايد بيناترين چشمها آن است كه نظر در خير و نيكى دوخته باشد، و شنواترين گوشها آن است كه اندرز را فرا گيرد و بپذيرد، و مراد از نگاه چشم (طرف بصر) نگاه عقل است، و سمع نيز به طريق استعاره آمده است، يا اين كه منظور همان حسّ بينايى و شنوايى است، به اين معنا كه بهترين ديدنيهاى چشم و شنيدنيهاى گوش آن است كه به بيننده و شنونده فايده مطلوب را برساند، و اينها همان كمالات نفسانى است كه از طريق علوم و اخلاق به دست مىآيد. و پس از تمهيد اين مقدّمه مردم را مخاطب قرار داده و به آنها گوشزد مىفرمايد كه گفتار او را بپذيرند، و چراغ دل را به انوار هدايت او روشن سازند و براى خود واژه مصباح (چراغ) را استعاره فرموده و با ذكر شعله و استصباح (نور از چراغ گرفتن) آن را ترشيح داده است، و نيز واژه عين (چشمه) را بر سبيل استعاره آورده است، و صفو (ناب)، ترويق (زلال كردن) و متح (دلو آب را از چاه كشيدن) در ترشيح آن آمده است. و وجه استعاره نخست اين است كه آن حضرت مانند چراغ، كه تاريكيها را مىزدايد و مردم را رهنمون مىشود، راهنما و پيشواى خلق است، و جهت استعاره دوّم اين است كه مايههاى زندگى جاويد در پرتو وجود او به دست مىآيد، همچنان كه آب چشمه سارها مايه زندگى مردم در اين دنياست، و ذكر صاف و پاكيزه بودن آن از تيرگيها، اشاره به مراتب رسوخ آن حضرت در علم است، و اين كه هيچ گونه غبار شبههاى نمىتواند زلال يقين او را مكدّر و آلوده سازد،