ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٢٦ - فرموده است لافتراق الصانع و المصنوع تا و المربوب
عبارت است از روانه كردن چشم براى مشاهده ديدنيها، و اين معنا بنا بر قول كسانى است كه ديدن را به وسيله آلت، تا شعاعى كه از چشم بيرون مىشود و بر روى شيء ديدنى مىافتد دانستهاند، و اين معنا مناسبتر است، زيرا توزيع شعاع صادر از چشم واضحتر از توزيع آلت بينايى است، چنان كه گروهى گفتهاند:
ادراك حسّ باصره به سبب اين است كه صورت شيء مورد مشاهده در چشم نقش مىبندد، و بنا بر اين قول، تفريق عبارت است از برگردانيدن و توجّه دادن چشم، گاه به شيء مورد مشاهده و گاهى به صورت آن، همچنان كه گفته مىشود: فلان مفرّق الهمّة و الخاطر يعنى فلانى فكرش را براى نگهدارى و رعايت چيزهاى مختلف پراكنده ساخته، مثلا هم در پى به دست آوردن دانش است و هم به دنبال تحصيل مال، و آشكار است كه خداوند متعال از ديدن به وسيله آلت حسّ بينايى مبرّاست، زيرا چشم از لواحق جسم است.
دهم: اين كه خداوند متعال شاهد است يعنى حاضر است ليكن نه به صورت تماسّ با چيزى، مراد اين است كه حضور خداوند متعال همانند حضور اجسام كه مستلزم تماسّ و نزديكى و قرب مكانى است نمىباشد، بلكه او به علم خود در نزد هر چيزى حاضر، و بر هر امرى شاهد است، بىآن كه هيچگونه قرب و تماسّ و وحدت مكان حاصل شود، زيرا بارى تعالى از جسميّت و لوازم آن منزّه است.
يازدهم: اين كه خداوند متعال مباين و جدا از همه اشياست نه به سبب وجود فاصله، يعنى مباينت او با اشيا جدايى حسّى نبوده و از مقوله وضع و أين نيست بلكه منحصرا در ذات با اشيا دوگانگى و مباينت دارد، و ما در ذيل خطبه اوّل نيز اين معنا را شرح دادهايم.
دوازدهم: اين كه خداوند پيدا و آشكار است امّا نه به ديدن با چشم سر، و پنهان است نه به سبب خردى و لطافت، زيرا جسم زمانى ظاهر گفته مىشود كه با چشم ديده شود، و هنگامى پنهان است كه ريز و لطيف باشد يا به سبب حجم و