ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٧٤ - فرموده است و إنه لا ينبغي لمن عرف تا و موت الجهل
عذابهاى آخرت، و نافرمانى او باعث خوف و خطر مىباشد.
(٢٩٥٦١- ٢٩٤٨٦)
فرموده است: و إنّه لا ينبغي لمن عرف ... تا و موت الجهل.
اين گفتار ارشادى است براى مردم، كه در برابر خداوند و كسانى كه به راه او مىروند، تواضع و فروتنى داشته باشند، و باز مىدارد از اين كه در برابر حقّ تعالى و مردان خدا تكبّر ورزند، و از پذيرش حقّ سر، باز زنند، اين كه امام (ع) كسانى را كه عظمت خدا را دريافتهاند مخاطب قرار داده براى اين است كه اينان حقارت خود را دانسته و نسبت خود را با جلال و كبريايى او سنجيدهاند، و زودتر از كسان ديگر متأثّر و شرمنده شدهاند و خود را كوچكتر از اين مىبينند كه بر خدا تكبّر ورزند، و تذكّر مىدهد كه با يادآورى عظمت پروردگار، و اين كه عظمت او فوق عظمت جهانيان است به شايستگى نسبت به او فروتنى كنند، زيرا او عظيم على الاطلاق است، و عظمت و بزرگى هر بزرگى از جانب او افاضه شده و در پرتو تقرّب به او حاصل گرديده است، روش پادشاهان بر اين است: كسى كه در برابر جلال و سطوت آنها فروتنى داشته باشد و شرايط احترام و توقير آنان را به جا آورد، و نسبت به آنان اظهار انقياد و فرمانبردارى كند، او را مورد ترفيع و ترقّى قرار مىدهند، و به او سرورى و بزرگى مىبخشند، بديهى است به طريق اولى رفعت انسان و بالا رفتن قدر و منزلت او در اين خواهد بود كه در برابر ملك الملوك و عظيم على الاطلاق اظهار فروتنى و زبونى كند، همچنين سلامت كسى كه قدرت خداوند را مىداند، و به سيطره و استيلاى او آگاهى دارد، اين است كه خود را تسليم او كند و بنده فرمانبردار او باشد.
امام (ع) پس از آن كه مردم را به رعايت ادب و فروتنى در برابر خداوند و اولياى او دستور مىدهد، آنان را دعوت مىكند كه سخن حقّ را از مردان حقّ بپذيرند، و مانند كسى كه از مبتلاى به جرب مىگريزد يا همچون تندرستى كه از بيمار دورى مىكند از او دورى نگزينند، در اين تشبيه، وجه مشابهت شدّت نفرت