ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٢٩ - فرموده است فكيف بالغائب
عذاب و عقوبت خداوند قرار گيرد، پس از اين به دستور خود در موضوع لزوم خوددارى از عيبجويى ديگران ادامه داده و تذكّر مىدهد كه هر كسى به اعتبار عيبهايى كه در خويشتن سراغ دارد بايد از پيگيرى عيبهاى ديگران باز ايستد، و شكر خدا را پيشه خود كند كه وى را از افتادن در ورطه گمراهى و هلاكت كه گنهكاران در آن گرفتار و مورد آزمونند مصون داشته است.
بايد دانست كه غيبت عبارت از اين است كه كسى در باره ديگرى سخنى گويد كه او نسبت آن را به خود ناخوش مىدارد و در عرف مردم هم اين سخن دلالت بر نقصان داشته، و نيز گوينده به قصد عيبجويى و نكوهش آن را گفته باشد، خواه اين نقصان مربوط به نارساييهاى جسمانى مانند كورى و يا يك چشمى بودن، و يا حاكى از كمبودهاى روحى باشد مانند نادانى و حرص و ستمكارى يا اين كه خارج از اين دو باشد، مانند نداشتن اصل و نسب و يا پستى خانواده و تبار. اين كه در اين تعريف گفته شد كه بايد گوينده قصد عيبجويى داشته باشد براى اين است كه مواردى از قبيل بيان عيب بيمار جهت پزشك، غيبت به شمار نمىآيد، همچنين است درخواست ترحّم و دستگيرى از صاحبان قدرت نسبت به كور و زمينگير كه گفتن نقص آنها غيبت محسوب نيست، بارى غيبت گاهى به زبان انجام مىشود كه معناى حقيقى آن است و گاهى هم به اشاره و ديگر چيزهايى است كه مىتوان به وسيله آنها عيب برادر مسلمان خود را اعلام كرد و به ديگران فهمانيد كه اين هم مجازا غيبت گفته مىشود زيرا همان كاربرد را دارد. غيبت را انگيزههاى مختلفى به شرح زير است:
١- فرو نشاندن خشم. در بسيارى از اوقات انسان با گفتن بديها و عيبهاى ديگران خشم خود را فرو مىنشاند.
٢- فخر فروشى و برتريجويى. چنان كه كسى كه به كار نويسندگى اشتغال دارد، و شعر مىسرايد بگويد: سخن فلانى ركيك و شعر او خنك است.
٣- شوخى و مسخرگى و وقت گذرانى يكى از اسباب ديگر غيبت است، كه