ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٢٣ - فرموده است حتى يكون بعضكم تا الجهالة
دعوت حقّ و پيش برد آن هيچ كس بر او پيشى نگرفته است، و اين نتيجه ملكه عدالت است، ديگر صله رحم و حفظ پيوند خويشاوندى، و ديگر بخشش و احسان است، و اين دو فضيلت از فروع ملكه عفّتند، پس آنچه را دستور مىدهد بشنوند و در خاطر نگه دارند، هشدار آن حضرت در باره امر خلافت و عواقب آن، و آشفتگيهايى است كه پس از آنها به خاطر رسيدن به آن روى خواهد داد، چنان كه هم اكنون اين امر دستخوش اشتباه و ناهنجاريهايى شده است، و مانند اين است كه مىگويد: اگر كار خلافت بدينسان دچار اشتباه و مورد كشمكش و طمع كسانى باشد كه شايستگى آن را ندارند، و بر اساس غلبه جستن بر آنانى باشد كه داراى استحقاق آنند، شايد ديرى نگذرد كه ببينيد مردم براى به دست آوردن آن بر روى يكديگر شمشير مىكشند، و به پيمانها خيانت مىشود، اين گفتار به طلحه و زبير و معاويه و ياران آنها و گروه خوارج و حوادثى كه در آينده پديد مىآورند و بر آن حضرت پوشيده نيست اشاره دارد.
(٢٨٠٤١- ٢٨٠٣٢)
فرموده است: حتّى يكون بعضكم ... تا الجهالة.
يعنى: تا اين كه برخى از شما رهبر گمراهان، و بعضى پيرو نادانان باشيد، مراد بيان نتيجه و حاصل درگيرى و ستيزگى براى به چنگ آوردن مقام خلافت است، منظور از اين كه برخى از آنها رهبر گمراهان شوند، طلحه و زبير است، و مقصود از أهل الضّلالة پيروان اينها مىباشد. مراد از أهل الجهالة معاويه و سران خوارج و ديگر حكّام بنى اميّه است و شيعة أهل الجهالة عبارت از ياران و پيروان اينهاست. و توفيق از خداوند است.