ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٢٠ - شرح
بودند، براى برقرارى نظام احوال خود به كار گيرند، منظور از عرب، بنى عبّاس و عربهايى است كه در روزگار حكومت خاندان عبّاس آنها را يارى و پيروى كردند مانند قحطبة بن شبيب الطّائى و دو فرزندش حميد و حسن. همچنين بنى زريق ابى طاهر بن الحسين، و اسحاق بن ابراهيم مصعبى و امثال اينها از قبيله خزاعة و ديگر عربها، گفته شده كه ابو مسلم نيز از نژاد عرب بوده است، در هر حال همه اينها در زمان حكومت بنى اميّه خوار و تهيدست و مقهور بودند، و هيچ كدام از اينها نمىتوانست حركت يا نهضتى به پا كند، تا اين كه خداوند حميّت و غيرت آنها را به آنان باز گردانيد، و براى حفظ دين و رهايى مسلمانان از ستم بنى مروان به جنبش در آمدند، و توانستند حكومت آنها را سرنگون و دولت بنى عبّاس را بر پا دارند.
اگر گفته شود كه فعل تؤوب كه در خطبه است دلالت دارد كه دولت بنى مروان به سبب قيام اعراب و بيدارى و بازگشت عقول خفته آنها، ساقط خواهد شد، در حالى كه عبد الملك پس از مدّتى فرمانروايى مرد، و پس از او فرزندانش حكومت كردند، و دولت آنها به وسيله قيام اعراب از ميان نرفت، در اين صورت دخول حتّى بر فعل مذكور كه براى انتهاى غايت و به پايان رسيدن مدّت به كار مىرود چه سودى دارد؟
پاسخ اين است كه مراد از اين انتهاى غايت، به نهايت رسيدن دولت عبد الملك نيست، بلكه منظور از آن به پايان رسيدن روزگار پريشانى و آوارگى مردم در اطراف و اكناف شهرها و كشورهاست، اين بيچارگى و پريشانى احوال اگر چه مربوط به عبد الملك و دوران فرمانروايى اوست، ليكن در زمان حكومت فرزندانش نيز ادامه داشته و تا زمان انقراض حكومت اين خاندان همچنان برقرار بوده است، و در اين جا مقصود به پايان رسيدن تمام اين دوران است. برخى از شارحان چنين پاسخ دادهاند كه: حكومت فرزندان عبد الملك به منزله حكومت خود اوست، و حكمرانى آنها زمانى به پايان رسيد كه عقول خفته اعراب بيدار