ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٩٠ - ١ - أنها حياة للقلب الميت،
به آن حضرت گفت: براى چه تو را در حال بىتابى مىبينم، در صورتى كه تو يقين دارى چگونه و در كجا بر جدّ و پدرت وارد خواهى شد، امام حسن (ع) فرمود: آرى اى برادر اين درست است و در آن هيچ شكّ نيست، ليكن من رهسپار راهى هستم كه آن را پيش از اين نرفتهام.
بارى اگر منظور پيامبر (ص) در حديث مذكور همان خود مرگ، قطع نظر از پيامدها و رويدادهاى آخرت باشد گفتار كسانى كه حديث را تعميم داده، و آن را براى همه مايه سلب راحتى و آسايش دانستهاند درست است، زيرا مرگ از نظر اين كه موجب نابودى و پايان دادن به زندگى است، براى هيچ كس مطلوب و مايه آسودگى نيست، ليكن اگر مراد آن حضرت فقدان راحتى به سبب فرا رسيدن مرگ و احوال پس از آن باشد، تخصيص آن درست است و بايد آن را به اهل شقاوت و كسانى كه دچار عذاب جاويد خواهند شد اختصاص داد، زيرا ميزان دلبستگى به زندگى دنيا در افراد انسان متفاوت است، و بستگى به تصوّر انسان در باره زياده و نقصان راحتى خود در جهان آخرت دارد، و ما هنگامى كه به احوال كسانى كه از هر جهت دنيا را برگزيده و بدان روى آوردهاند و همچنين آنانى كه بكلّى از دنيا روى گردانيده و آخرت را اختيار كردهاند، و نيز ملاحظه احوال افراد و طبقاتى كه در ميان اين دو طبقه قرار دارند بنگريم اين مطلب روشن مىشود.
(٢٧٣٤٥- ٢٧٣٤١)
فرموده است: و إنّما ذلك.
يعنى: آنچه سزاوارتر است به اين كه انسان از آن سير و افسرده نشود، و به منزله حكمت است يعنى آنچه مرتبه حكمت را داراست، و حكمت در لسان شرع به معناى دانشى است كه براى آخرت سودمند باشد، و گاهى هم در معنايى اعمّ و فراگيرتر از اين به كار برده مىشود،
(٢٧٣٥٠- ٢٧٣٤٢)
امام (ع) پس از آن به شرح زير به ذكر اوصاف اين حكمت مىپردازد:
١- أنّها حياة للقلب الميّت،
پيش از اين گذشت كه در عرف ارباب معرفت، قلب عبارت از نفس انسانى است، واژه حيات يا زندگى را براى حكمت