ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢١٢ - فرموده است لا يبشرون بالاحياء و لا يعزون بالموتى(عن القتلى)
دين صرف كردند، و اين پرسش همانند اين است كه يكى از ما، در سختى و شدّتى قرار گرفته باشد و در اين حال مىپرسد برادرم كجاست؟ سپس به بيان صفات پسنديده و اوصاف برجسته آنها مىپردازد تا رغبت شنوندگان را در پيروى از روش ستوده آنها بر انگيزد، و از اين كه داراى چنين صفاتى نيستند آنان را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد.
واژه أولادها منصوب به اسقاط حرف جرّ است زيرا فعل و لهوا بدون حرف جر متعدّى به دو مفعول نمىشود، چنان كه در حديث آمده است: لا توّله والدة بولدها (مادر را به واسطه فرزندش سرگشته و اندوهگين نكنيد)، زيرا آنان هنگامى كه آهنگ جهاد مىكردند، چهار پايان بچهدار را سوار شده و آنها را از فرزندانشان جدا مىساختند.
(٢٤٨٧٨- ٢٤٨٧٠)
فرموده است: و أخذوا بأطراف الأرض،
يعنى با تصرّف اطراف زمين آن را گرفتند، زحفا زحفا و صفّا صفّا هر دو مصدر توكيدى براى فعل محذوف خود هستند و جانشين حال مىباشند.
(٢٤٩٠٧- ٢٤٨٨٤)
فرموده است: لا يبشّرون بالاحياء و لا يعزّون بالموتى (عن القتلى)
يعنى: آنان در اين راه به زنده خود توجّه نداشتند، و در صدد رعايت و حفظ حيات او نبودند، تا اين كه اگر در جهاد سالم بماند مژده بقاى او را به آنان دهند، و اگر كشته شود بر مرگ او بيتابى كنند، و به آنها تسليت گويند، بلكه آنها براى جهاد در راه خدا، خويش را خالص و از هر گونه اغراضى جز اين، مجرّد ساخته بودند، تا آن جا كه اگر در راه خدا كسى را مىكشتند، بر اين امر شادمان مىشدند، هر چند او پدر، و مقتول فرزند او، و يا عكس اين باشد.
اين كه شب زندهدارى موجب زردى رخسار مىشود، براى اين است كه حرارت بدن را تحريك مىكند و آب و رنگ پوست را تباه، و بدن را خشك، و صفرا را زياد مىگرداند، و زردى رخسار، بويژه در افراد ضعيف مانند مردم مدينه و مكّه و حجاز از آثار اين عوامل است.