روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٢٧ - فصل ششم در فضيلت حلم و ذكر توابع آن، چون تحلم و عفو و صفح
حكايت
نقل است كه روزى حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه- غلام خود را ندا كرد. جواب نداد. چند مرتبه مكرّر نمود. جواب نداد. حضرت به جانب او رفت؛ ديد كه بر پهلو خوابيده. گفت: «آيا نمىشنيدى اى غلام؟» گفت: «مىشنيدم». فرمود: «چه چيز تو را باعث شد بر ترك جواب من؟» گفت: «ايمن بودم از عقوبت تو. پس، كاهلى كردم.» حضرت فرمود: «برو كه تو آزادى لوجه اللّه.»
حكايت
نقل است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله روزى مىرفت و انس با آن حضرت همراه بود.
اعرابيى برخورد و جامه حضرت را به سختى كشيد، و بر آن حضرت بردى[١] بود بحرانى كه حاشيه غليظ درشت داشت. انس گويد: «نظر كردم به گردن مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله كه حاشيه برد در آن تاثير كرده بود از شدّت كشيدن آن اعرابى.» پس گفت آن اعرابى كه، «يا محمّد! ببخش به من از مال خدا آنچه در نزد تو هست.» حضرت ملتفت شد به جانب او خندان، و امر فرمود به عطاى او.
و نقل است كه، چون يهود آزار و ايذاى بسيار به آن حضرت رسانيدند، گفت: «خدايا! بيامرز اين قوم را كه ايشان جاهلانند.» از اين جهت خداى عز و جلّ فرمود: وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ[٢] يعنى: «به درستى كه تو بر خلق عظيمى.»
حكايت
نقل است كه روزى حضرت امام حسن[٣] ٧ با جمعى ميهمانان بر سر سفره نشسته بودند كه خادم حضرت با كاسه آش به مجلس درآمد و پايش به حاشيه بساط درآمد و كاسه از دستش افتاده، بر سر حضرت خورد و آشها به رخساره مبارك آن حضرت فرو ريخت. حضرت امام حسن ٧ به جانب او نگريست. خادم گفت: «الكاظمين الغيظ.»
[١] - نوعى پارچه كتانى راهراه.
[٢] - قلم: ٤.
[٣] - در اخلاق محسنى:« حسين».