روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٣ - مقدمه
الحق بىتكلّفات منشيانه و تعلّقات مترسّلانه، ذات شريف آن حضرت فهرست مجموعه اقبال و مجمع شرايف اخلاق و لطايف خصال است، فطرت خجستهاش جامع چندين صفات كمال، چون پاكى گوهر و صفاى طينت و حسنخلق و حلم و عقل و حيا و وقار و تواضع و كمآزارى و عطوفت و مهربانى نسبت به طبقات عباد و جود و سخا و ثبات و علوّ همّت و رسوخ در حقّ و حسن اعتقاد و دين صحيح و ربط به جناب احديّت و مقرّبان آن حضرت و تعظيم شريعت و تكريم ملّت و عداوت ظلم و ظالم و محبّت علم و عالم و عطوفت نسبت به صلحا و فقرا و تودّد غياث[١] به مظلومان و ضعفا، توانم گفت كه هرگز بر زبان مبارك او لفظى خشن نگذشته و در دل او خيال تأسيس ظلم و بدعتى نگشته. و اين فقير را، با كمال تتبّع و اطّلاع بر احوال ملوك و سلاطين سلف و خلف و تصفّح[٢] و تفحّص صحف قديمه و تواريخ و سير ملوك، از هيچيك از پادشاهان اجتماع چندين اخلاق حسنه و صفات مرضيّه معهود و منقول نشده، و العلم عند اللّه، حبّذا ميمنت غرّه[٣] جبين نورافزون و مباركى قدم هميون كه از ابتداى ابتسام[٤] صبح اقبال و تنسّم نسايم سلطنت و اجلال تا حال، كه عدد سنين سلطنت از بيست تجاوز نموده، در عرض اين مدّت آفتى عظيمه در هيچ طرف از اطراف بلاد وسيعه فسيحه[٥] رونداده، چون فتنه و خونريزش و وقوع أسر[٦] و نهب[٧] و قحط و غلا[٨] و طاعون و وبا و خسف[٩] و زلزال و امراض عامّه هايله و غير ذلك؛ بكله جمهور عباد و سكنه بلاد در مهاد امن و امان غنودهاند و در كمال فراغ بال و رفاه حال آسوده. و اينچنين اتّفاقى كم مىباشد و همه به بركت معدلت و حسن نيّت آن اعلى حضرت است.
و چون حضرت واهب متعال چنين عطيّهاى كرامت كرده، و اين قسم نعمت بزرگ جليل القدر نصيب اهل اين زمان ساخته، جاى آن دارد كه هريك از بندگان جانهاى خود
[١] - اصل:« قياس».
[٢] - ژرف نگريستن، رسيدگى و جستجو كردن.
[٣] - از جمله معانى آن، هر روشنايى است كه پديدار شود.
[٤] - لبخند زدن، تبسّم كردن.
[٥] - فراخ، وسيع.
[٦] - برده كردن، اسير كردن.
[٧] - آنچه به غارت برده شود، غنيمت گرفتن.
[٨] - گرانى.
[٩] - كمى و نقيصه.