روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٠٩ - فصل سوم در آداب سلوك پادشاه نسبت به حكما و فقها و دانشمندان و اصحاب فتوا و درس ١٥٥ آ كه اصحاب ارشاد و هدايتند
به اعتقاد او على پاشا مردى خردمند داناى كارديده بود و در مصالح دينى و ملكى بر قول او اعتماد مىنمود. استشاره نمود كه تعلّق خاطر محبوبه مرغوبه به ارتكاب شرب شراب بيش از بيش[١] است و آن امر منافى قانون ديندارى سلاطين و آباى پيش.
على پاشا چون ميل و رغبت طبيعت سلطان را بدان جانب قوى يافت، و سخنى مخالف طريقه ديندارى و حقّانيت و بر شيوه دنياداران بدنيّت معروض داشت كه، «سلطان را مراعات عدل و داد و صدق دل و صفاى اعتقاد لازم است و پادشاهان عادل را عفو و مغفرت الهى در ارتكاب مناهى شامل است. الحال، كامرانى طبع در ايّام شباب و جوانى كه وقت كاميابى و كامرانى است از ارباب حشمت و شهريارى منقول و معهود است.» چون سلطان بر علم و ديانت على پاشا، كه از علماى زمان معدود بود، اعتماد كلّى داشت و سخنان او را در امور ملكى و دينى به منزله فتاواى علما و مجتهدان مىپنداشت، تسويلات طبيعت نفسانى و تلبيسات قواى شهوانى سلطان را متمسّك به قول آن مفتى بىتدبّر و تدبير و مستند به فتواى آن وزير پروزر و تزوير ساخت و پرده تقوا و پاكى را به جلوهگرى زليخاى هوى و هوس چون دامن يوسف چاك كرد و به ميل شهوانى دامن پاك عقل و ادراك را آلوده ساغر بيهوشى و بيشعورى ساخت و روزبهروز اوقات كامرانى و ساعات كاميابى را بر ازمان مصلحتبينى و ملكانديشى افزود. لاجرم جميع نفوس را به حكم آنكه طبع حاكم به محكوم سارى است و شيمه ملوك بر مجارى سير رعيت جارى، به اقتضاى طبيعى ميل عشرتانگيزى شد و رغبت رعيّت و سپاه به اقتضاى اصل طبيعت و موافقت پادشاه به جانب ميخوارگى و عيشآموزى گشت. «مفتى قرابهكش[٢] شد و قاضى پيالهنوش» و على پاشاى وزير كه سردفتر اين فساد بود، با وجود انتساب به خاندان علم و تقوا، رضا به سخط [١٥٨ ب\* حاشيه] الهى داده، در عداد
[١] - در اصل و مر به همين صورت آمده و صحيح است. ظاهرا بايد مانند سجع خود« پيش» خوانده شود، ولى به همين صورت، چنانكه در اصل و مر آمده، صحيح است. در مج« پيش از بيش» ضبط شده است.
[٢] - شراب كشنده، شراب نوشنده.