روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢١٤ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
برو و آن كيسه پيش من آور.»
مرد برفت و آن كيسه پيش سلطان محمود برد. هرچند گرداگرد كيسه نگاه كرد، هيچ نشان شكافتگى نيافت. آن مرد را گفت: «كيسه همچنين پيش من بگذار و هر روز سه من نان و يك من گوشت و هر ماه ده دينار از وكيل ما مىستان، تا من تدبير زر تو بكنم و تو بىبرگ[١] نباشى». پس، روزى محمود آن كيسه را [٥١ آ] نيمروزى، به وقت قيلوله، پيش نهاده بود و انديشه برگماشته كه چون تواند بود. آخر دلش قرار گرفت بر آنكه ممكن باشد كه اين كيسه را شكافته باشند و زر بيرون كرده و رفو كرده. مقرمهاى[٢] داشت توزى[٣] مذهّب نيكوى ظريف بر روى نهالى[٤] او كشيده، نيمشبى برخاست و از بام فرود آمد و كارد بركشيد و به قدر يك گزى[٥] از آن مقرمه بدريد و بهجاى خود شد، و صباح برخاست و از بام فرود آمد و سه روزه به شكار رفت. و فرّاشى بود خاصّ كه خدمت آن حجره كردى. بامداد به سر نهالى شد تا بروبد. مقرمه را ديد دريده؛ بترسيد و از بيم به گريه افتاد. در فرّاشخانه فرّاشى بود پير. او را گريان ديد، گفت: «چه بوده است؟» گفت:
«كسى بر من ستيزه داشته است و در خاص[٦] خانه شده است و مقرمه سلطان را مقدار گزى بريده. اگر چشم سلطان بر آن افتد مرا بكشد.» گفت: «جز تو هيچكس ديده است؟» گفت: «نى؟» گفت: «پس، دل مشغول مدار كه من چاره آن بكنم و تو را بياموزم و سلطان سه روزه به شكار رفته است، و در اين شهر رفوگرى است كهل[٧] مردى و دكّان به فلان محلّت دارد و احمد نام است و در رفوگرى سخت استاد است، و رفوگرانى كه در اين شهرند همه شاگردان اويند. اين مقرمه نزد او بر و آنقدر مزد كه خواهد بده. او چنان بكند كه هيچ استادى نداند كه كجا رفو كرده است».
[١] - توشه، آزوقه.
[٢] - پارچه منقّشى كه بر روى فرش يا بستر كشند.
[٣] - پارچه كتانى نازكى كه نخست در شهر توز، واقع در استان فارس به نزديكى كازرون، مىبافتهاند.
[٤] - نهال يا نهالى به معناى بستر و تشك است.
[٥] -« گز» نامى ايرانى براى ذراع است و تعيين مقدار آن تا حدّى مشكل است. بنابر نقل شاردن در قرن يازدهم هجرى يك گز شاهى معادل ٣ پا و يك انگشت كم يعنى ٧٤٥/ ٩٤ سانتىمتر بوده است. نك: هينس والتر، اوزان و مقياسها در اسلام، ترجمه ورهرام، صص ٩٩ و ١٠٠.
[٦] - در سياستنامه، ص ١١٣:« خيش».
[٧] - مردى كه سنّش ميان سى تا شنجاه باشد.