روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٧٣ - فصل اول در تدبير ترتيب و تربيت ملوك متعلقان و مخصوصان و ملازمان را على الاطلاق، خواه از طبقه اهل قلم باشند و خواه از طبقات ديگر
صاحب بن عبّاد[١] وزير او بود، گبرى[٢] بود صاحب مال و مكنت. بر كوه طبرك[٣] ستودانى ساخت از جهت خود، و ستودان عمارتى باشد كه آتشپرستان بر سر قبر خود سازند، و رنج [١٤٨ ب] بسيار برد و زر بسيار خرج كرد تا آن عمارت را بر سر آن كوه به اتمام رسانيد. مردى كه محتسبى رى كردى، روزى كه آن عمارت به اتمام رسيد به بهانهاى بر آنجا بالا رفت و بانگ نماز گفت. به زعم گبران حكم ستودان باطل شد. بعد از آن، آن عمارت را ديده سپهسالار نام كردند. و در آخر عهد فخر الدّوله بريدان خبر دادند كه هر روز بامداد، سى چهل كس از شهر بيرون مىآيند و بر اين عمارت بالا مىروند و تا آفتاب زرد در آنجا مىباشند. آنگاه، فرود مىآيند و در شهر پراكنده مىشوند و اگر كسى از ايشان پرسد كه، «شما هر روز بر اين عمارت به چه كار بالا مىشويد؟» گويند: «به تماشا.» فخر الدوله فرمود كه، «برويد و ايشان را به پيش من آوريد و هرچه با ايشان ببينيد بياوريد.»
جمعى از مقيمان درگاه برفتند و بر آن كوه بالا شدند و بر آن عمارت بالا نتوانستند رفت. آواز كردند تا آن جماعت بشنيدند. فرونگريستند. حاجب فخر الدوله را ديدند با
[١] - صاحب ابو القاسم اسماعيل بن ابى حسن عبّاد كه در فضل و جود و كرم و علم و ادب او را يگانه روزگار خواندهاند و نخستين وزيرى است كه لقب صاحب گرفته، چون مصاحب ابو الفضل بن عميد، وزير ركن الدوله ديلمى، و به قولى مصاحب مؤيد الدوله ديلمى بوده است. صاحب قبل از فخر الدوله، وزارت مؤيد الدوله را نيز عهدهدار بود.
كتابهاى المحيط، الكافى و الامامة از آثار اوست. وى در سال ٣٨٥ ق. در رى درگذشت و در اصفهان به خاك سپرده شد. نك: وفيات الاعيان، ج ١، صص ٢٢٨ تا ٢٣٣.
[٢] - نام او در سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ٢٢٦:« بزر جوميد ديزو» و در چاپ اقبال، ص ٢١٠:« بزر جوميد» آمده است.
[٣] - قزوينى گويد:« كوهى بىآب و گياه در كنار اين شهر( رى) است، آن كوه را طبرك نامند.» اما ياقوت از قلعهاى به همين نام بر سر كوهكى به نزديكى رى در سمت راست مسير خراسان نام مىبرد كه در سال ٥٨٨ ق. سلطان طغرل بن ارسلان سلجوقى دستور تخريب آن را داد. ظاهرا قلعه نام خود را از همان كوه كمارتفاع كه بر بالاى آن واقع بوده گرفته بوده است. ر ك: معجم البلدان، ج ٤، صص ١٦ و ١٧؛ آثار البلاد، ص ٤٤٢.