روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٦٠ - فصل دوم در شكر
شكر نعمت است. خداى را در حقّ تو، كه آن را شكر مىكنى، محنت بسيار ظاهر دارى خ.
چون من اين سخن بگفتم، بانگ بر من زد و گفت: خ دور باش از من اى بيكار! كدام نعمت باشد بزرگتر از آنكه خداى تعالى كرده در حقّ من، كه جمله آلتهاى معصيت از من ستده است و آنچه آلت معرفت است به من داده. چشم ستد [ه][١] است تا در معصيت ننگرم؛ دستم گرفته تا نگرفتنى نگيرم؛ پايم ستده تا به ناجايگاه نروم. امّا، دلم داده است تا او را دانم؛ و زبانم داده است تا او را خوانم خ. پس، از او درگذشتم و دانستم كه حقيقت شكر آن است و مرد حقگزار آن است، نه آنكه به زبان بگويد: خ الحمد للّه خ و به تن راه شهوت پويد».
و معلوم باشد كه همچنانكه شكر حضرت خالق واجب و لازم است، شكر هركس كه واسطه و وسيله انعامى در حقّ آدمى شده شكرگزارى او نيز بايد كرد و هركس خدمتى بهجا آورده يا دفع آفتى كرده، از مراعات شكر حقّ او غافل نبايد شد. و بر پادشاه لازم است كه البته مراعات حقوق بندگان مىنموده باشد، و هركس خدمتى بهجا آورد، فراخور استحقاق و استعداد آن خدمت ثنا و محمدت گويد و تحسين نمايد و در مقام مكافات او بوده باشد تا رغبت خلق بر اطاعت و خدمت زياد شود و مساعى ايشان در اين باب بر وجه كامل به ظهور آيد.
از حضرت امام زين العابدين ٧ منقول است كه فرموده: «خداى عز و جلّ دوست مىدارد هر بنده شكور را. مىگويد خداى عز و جلّ بندهاى از بندگان خود را در روز قيامت كه، آيا شكر كردى فلانى را؟ در جواب مىگويد: بلكه تو را شكر كردم اى پروردگار! [٦٤ ب] پس، مىگويد خداى عز و جلّ: شكر نكردى مرا، چون شكر نكردى او را». پس، فرمود حضرت كه، «شاكرترين شما خدا را، شاكرترين شماست مر خلق را.»
حكايت
آوردهاند كه مردى غلامى داشت خردمند. روزى آن مرد با غلام به باغى رفت. در
[١] - از مر افزوده شد.