روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٥٠ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
و المترفّق بيديه[١]، فإنّهم موادّ المنافع، و أسباب المرافق، و جلّابها من المباعد و المطارح، في برّك و بحرك، و سهلك و جبلك، و حيث لا يلتئم النّاس لمواضعها، و لا يجترؤون عليها، فإنّهم سلم لا تخاف بائقته، و صلح لا تخشى غائلته. و تفقّد أمورهم بحضرتك و في حواشي بلادك.»
«پس از آن، وصايت بپذير به تاجران و صاحبان صناعتها و حرفتها، و وصيت كن در باب ايشان به نيكويى، خواه مقيم ايشان باشد و خواه حركتدهنده مال خود باشد در بلدان به تجارت. و كسى كه طالب رفق و منفعت باشد به كار دست خود- يعنى، اهل پيشه و صنعت؛ پس بدرستى كه ايشان موادّ منافعند و اسباب نرمى و آسانىاند، و كشاننده منفعتهايند از جاهاى دور و از زمينهاى دور پرمشقّت در بيابان تو و درياى تو و صحراى هموار و كوهها، جايى كه بههم نمىپيوندند مردم در آن مواضع و جرئت نمىكنند در رفتن به سوى آن، جهت صعوبت راه و مشقّت سفر. پس، به درستى كه تاجران و صانعان مسلمند- يعنى، صاحب آشتىاند يا گردن نهادهاند كه ترسى نيست از سختى آن آشتى، و صلحىاند كه خوفى نيست از بدى آن صلح. و تفقّد و جستجوى امور ايشان كن در حضور خود- يعنى، جايى كه خود هستى و در حواشى و اطراف و دور و نزديك بلادت.»
«و اعلم- مع ذلك- أنّ في كثير منهم ضيقا فاحشا، و شحّا قبيحا، و احتكارا للمنافع، و تحكّما في البياعات، و ذلك باب مضرّة للعامّة، و عيب على الولاة. فامنع من الاحتكار، فإنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم منع منه.»
«و بدان با آنكه مذكور شد كه در بسيارى از ايشان تنگى فاحش هست، و بخل زشت قبيح هست، و احتكار منفعتها هست- و مراد به احتكار، نگاه داشتن اجناس و حبس كردن آن است جهت منافع- و تحكّم هست از براى بيعها- يعنى، به هواى نفس خود در مبايعات رسوم هست كه موافق قوانين شرع نيست- و احتكار مضرّتى است از جهت عموم ناس، و عيب است بر واليان كه منع آن نكنند. پس، منع كن از احتكار، به درستى كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله منع از آن نمود.»
[١] - ديگر نسخ:« ببدنه».