روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٢٥ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
چ] راست آورد كه خصم را بكشم[١]. همانا كه[٢] صدقه شما را رشوتى داده بود كه ساعت اختيار مكنيد.»
ايشان در خاك[٣] غلطيده، بزاريدند و گفتند كه، «به آن اختيار هيچ منجّم راضى نتواند شد. اگر سلطان خواهد، به خراسان فرستد تا ببينيم حكيم خيّام نيشابورى چه مىگويد.» سلطان دانست كه آن بيچارگان راست مىگويند. يكى از ندماى خود را طلبيد و گفت:
«فردا به خانه خويش شرابخور و منجّم غزنوى را بخوان و شراب ده، و در عين مستى از او بپرس كه، اين اختيار بد بود و منجّمان آن[٤] را عيبها مىكنند؛ سرّ آن با من بگو.» چنان كرد. غزنوى در حالت مستى گفت: «من دانستم كه حال از دو بيرون نيست: يا سلطان غالب مىگردد يا مغلوب. اگر غالب گردد، به مدّعاى خود برسم؛ چنانكه رسيدم. و اگر مغلوب گردد، او را كجا آن حالت مىماند كه به من پردازد؟»
پس، روز ديگر نديم با سلطان صورت حال بازگفت. سلطان بفرمود تا او را اخراج كردند و گفت: «چنين كس كه در حقّ مسلمانان اعتقادش چنين بود، اعتماد را نشايد. من او را دشمن بودم كه نماز نمىكرد.»[٥]
[١] -« كه خصم را بكشم» در چهار مقاله نيست.
[٢] -« كه» در مج است.
[٣] - چهار مقاله و مج چنين است، ولى در چ به شكل« حال» درج شده است.
[٤] - چ ندارد.
[٥] - چ:« مىكرد». نك: چهار مقاله، صص ١٠٢ تا ١٠٤.