روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٩٢ - فصل نهم در فضيلت تواضع و مذمت تكبر
شرم آمد. حضرت فرمود: خ خريدهاى از جهت عيالت و خود جهت ايشان برداشتهاى.
و اللّه كه اگرنه اهل مدينه مىبودند- يعنى، اگر تعيير[١] و سرزنش اهل مدينه نمىبود بنابر آنكه ايشان نسبت به اشراف و اكابر عيب مىدانند- من دوست مىداشتم كه بخرم چيزى از جهت عيال و خود بردارم خ.»
و در خبر است كه حضرت نوح ٧ در كشتى بود و آنچه خدا مىخواست در آن كشتى بود و كشتى از جانب خداى عز و جلّ مأمور بود. طواف خانه كعبه كرد و حضرت نوح ٧ آن كشتى را به خود گذاشت. خداى عز و جلّ وحى فرستاد به كوهها كه، «مىگذارم كشتى بنده خود نوح را بر يكى از شماها.» كوهها تطاول[٢] و سربلندى نمودند و كوه جودى[٣] تواضع نمود. كشتى سينه خود را بر آن كوه زد. حضرت نوح ٧ فرمود: «اى پروردگار! اصلاح كن.»
نصر بن احمد [حكومت: ٣٠١- ٣٠٣ ق.]، از ملوك سامانيّه، پسر خود را وصيّت كرد كه، «اى فرزند دلبند! اگر مىخواهى كه مملكتى كه با مشقّت بسيار به دست آوردهايم و سلطنتى كه عمر عزيز در تمهيد قواعد آن مصروف داشتهايم سالها با تو بماند، بر خزانه اعتماد مكن كه مال در معرض زوال است و بر لشكر دل منه كه مرد سپاهى منقلب الحال [است]. تكيه در دوام ملك و قوام حكم بر كرم نماى و در تواضع افزاى كه تواضع و كرم دو دامند مر دلهاى مردمان را؛ و هر دل كه صيد يكى از اين دو دام شد، روى رهايى ندارد. و تواضع آن است كه كسى عزّت و احترام خود را منظور نداشته، ديگران را عزيز و محترم دارد و كسى كه در واقع بزرگ و عالىمرتبه باشد، او را از تواضع نقصى نرسد و مرتبه او از آن كم نشود، بلكه تواضع او را رفيع سازد و بر درجه و مرتبه او بيفزايد و شوكت و منزلت او نزد خالق و خلايق زياد گردد. و تواضع از همهكس نيكو مىنمايد و از اهل دولت و سلطنت، خصوصا ملوك، نيكوتر و زيباتر، چه پيرايه بزرگى تواضع است.»
[١] - سرزنش.
[٢] - گردنكشى كردن.
[٣] - كوهى مشرف بر جزيره ابن عمر در جانب شرقى دجله از اعمال موصل.