روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٨١ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
بود كه آواز صياح و فرياد شنيد. از سبب آن پرسيد. گفتند: «مرد قصّابى كه در اين دكّان مىبوده است به فجأه مرده.» گفت: «مرا پيش او بريد.» او را به خانه بردند. امر كرد زنان را كه خود را از صيحه و لطمه نگاه دارند و امر نمود بعضى غلامان را كه عصا بر كعب[١] قصّاب بزنند و دست بر نبض او گذاشت و چوب بر او مىزدند تا وقتى كه گفت: «بس است.» و قدحى طلب كرد و از آستين خود دوايى بيرون كرد و با اندك آبى آن دوا را به حلق قصّاب ريخت. دوا را فروبرد و فرياد و صيحه درافتاد كه، «ثابت مردهاى را زنده كرد.» آنگاه، قصّاب چشم گشود [و][٢] مزوّره[٣] به او خورانيد و او را نشاند و نزد او ساعتى نشست. در آن هنگام، ياران خليفه آمدند كه خليفه مىطلبد. بيرون رفت. خلق در تموّج بودند و در شهر آوازه بود كه، «ثابت مرده را زنده كرد.» و حكايات از اين قبيل و نزديك به اين بسيار منقول است.
حكايت
آوردهاند كه شريف جليل محمّد بن عمرو را كوفت ضيق النفسى بغايت صعب عارض شد. ابو الحسن حرّانى[٤]، كه از مشاهير اطبّا بود، جهت معالجه او حاضر شد و اشاره به بعضى معالجات نمود. در باب فصد مشورت كردند. گفت: «مصلحت در آن نمىدانم و اگرچه فصد باعث تخفيف عظيم مىشود.» آنگاه، ابو موسى طبيب آمد و قاروره و احوال بيمار مشاهده نمود. گفت: «فصد مىبايد كرد.» شريف فرمود كه، «ابو الحسن حرّانى الحال اينجا بود. با او در باب فصد مشورت كردم، گفت: مصلحت نمىدانم.» گفت: «ابو الحسن بيناتر است.» و رفت. آنگاه، طبيبى ديگر آمد كه در طبقه نازلتر بود و مبالغه تمام در باب فصد كرد و نرفت تا وقتى كه شريف را فصد فرمود. در حال، خفّت تمام در آن كوفت ضيق النفس بههم رسيد و شريف به خواب رفت و آرام گرفت و غذا ميل فرمود. نوبت ديگر، ابو الحسن حرّانى به عيادت شريف آمد. در آخر
[١] - استخوان بندگاه پا و ساق. پاشنه پا.
[٢] - اضافه از مر است.
[٣] - نوعى آش كه به بيماران دهند، آش پرهيز، پرهيزانه.
[٤] - همان ثابت بن سنان است كه پيشتر از او ياد شد.