روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٥٠ - فصل ششم در حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان
دوستان خود بر دست بطالان پراكنده مىگردانيم تا آن بطالان به سبب رسانيدن آن روزى به دوستان ما، از سعادت بهرهمند گردند.»
نقل است كه حضرت يوسف ٧ در سالهاى قحط به وقت آنكه در مصر پادشاه بود، هر روز ضعيفتر و نزارتر شدى. سبب اين حال از وى سؤال كردند. بعد از آنكه الحاح بسيار كردند گفت: «حالى دارم نهانى.» حكما گفتند: «شما مرض را تقرير كنيد تا ما به علاج آن مشغول شويم.» گفت: «هفت سال است كه بر مسند شاهى متمكّن شدهام و زمام اختيار رعاياى مصر به دست من دادهاند. در اين مدّت نفس مرا ميل به آن است كه او را از نان جو سير كنم و نكردهام.» گفتند: «اين همه مشقّت چرا مىكشى؟» گفت: «با محتاجان و گرسنگان موافقت مىكنم و مىترسم كه يك كس در ولايت من گرسنه باشد و من آن شب سير باشم، و مرا در موقف قيامت گرفتار كنند كه به ملك مشغول گشتى، و از حال ضعيفان و محتاجان خبر نداشتى.»
حكايت
آوردهاند كه ملك صالح، كه از پادشاهان شام است، شبها با يك غلام بيرون آمدى و در مساجد و مقابر و مزارات گشتى و [از][١] احوال هريك از محتاجان تفحّص كردى.
شبى در زمستان به مسجدى رسيد. درويشى را ديد كه از برهنگى مىلرزيد و مىگفت:
«الهى! پادشاهان نعمت تو را سرمايه حظوظ نفس و هوى ساختهاند و از احوال ضعيفان و محتاجان غافل گشته». اگر ايشان فرداى قيامت در بهشت خواهند بود، به جلال تو و قدر تو كه قدم در بهشت ننهم. چون ملك صالح اين بشنيد، گفت: «اى درويش! امروز كه ما پادشاهيم، با شما از در صلح درآمديم. فردا كه شما پادشاه باشيد، بر ما در خصومت مگشاييد و نظر عنايت از ما بازمداريد».
در خبر است كه ديوان جهت مطبخ حضرت سليمان ٧ ديگها از سنگ تراشيده بودند كه در هر ديگى ده شتر بار فرورفتى. هرروز [١١٥ آ] هزار ديگ در مطبخ
[١] - از مر افزوده شد.