روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٤٣ - فصل چهارم در بعضى سخنان و نصايح بعضى از پادشاهان ماضى از ملوك عجم و غيره كه در امور ملك ماهر بودهاند، و در هر باب جهت پادشاهان نافع است
ديگر آنكه خود را از زيور سمات[١] حميده و صفات پسنديده خالى ندارد و به زينت جمال ظاهرى، بىمحاسن اخلاق باطنى، فريفته و مغرور نگردد. ديگر آنكه در هيچ آفريدهاى به چشم حقارت نظر نكند. ديگر آنكه عدل و انصاف را شعار و دثار خود سازد و از جهت جمع مال كه پايمال هركس و دستفرسود هر خس است خدم و حشم را به طالبات ناموجّه از درگاه خود دور و به تكاليف غير مقدور مستوحش و نفور نسازد و با رعيّت در جزييات مناقشه نكند. ديگر بر تقصيرات مجرمان و گناهكاران دامن تجاوز و ذيل عفو بگستراند.»
و چون هوشنگ از مواعظ و نصايح فارغ شد، فرمود كه، «اوّل چيزى كه بر اين وصايا تقدّم دارد جدّ است. و عالى همّت آن است كه در تحصيل سرمايه كمال نفس نهايت قدرت و غايت استطاعت خود مصروف گرداند، هرچند طبع از آن متنفّر باشد. چه اگر دست امانى به دامن كامرانى زند، به سعادت دارين فايز گردد و اگر مطلوب روى در پرده تعذّر كشد، عذر او نزد هوشمندان و صاحبان فطنت و عقل مقبول افتد.»
چون سخن هوشنگ به اينجا رسيد، طهمورث معروض داشت كه، در مواعظ شاهانه و نصايح مشفقانه، كه فرازنده رايت نيكنامى و طرازنده لباس شادكامى و سواد ديده بيدارى و سرور سينه هوشيارى و سبب حصول آمال و واسطه عقد دولت و اقبال است، در صميم دل اثر كرد و در ميان جان جاى گرفت.» و ثنا و شكر و محمدت بسيار بهجا آورد. و هوشنگ ترك ملك و پادشاهى نموده، در غارى منزوى شده به عبادت مشغول گشت.
و از سخنان هوشنگ است كه، «بر پادشاه حرام است مستى، چه او حارس و نگاهبان ملك است و زشت باشد كه نگهبان محتاج باشد به كسى كه او را نگاه دارد.» و گفته: «توانگرى در قناعت است و سلامت در عزلت و آزادى نفس در ترك شهوت و صدق دوستى در قطع طمع.» و گفته: «عاقل نطلبد چيزى را كه نتوان يافت. و هشت چيز از غايت جهل است: غضب كردن بىموقع، و بخشش بىاستحقاق، و رنج بر خود نهادن به سبب امر باطل، و تمييز نكردن ميانه دوست و دشمن، و راز با نااهل گفتن، و حسنظنّ
[١] - جمع« سمة» به معنى علامتها و نشانيهاست.