روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٢٠ - فصل چهارم در تدبير فرستادن ايلچيان به جانب پادشاهان و تدبير سلوك پادشاهان با ايلچيان و رسولان پادشاهان
بازگردانند، و رسول ديگر نامزد كرد تا جواب بازبرد.
ديگرباره، بنده دانشمندى با رسول سلطان فرستادم. چون رسولان به سمرقند رسيدند و پيش ملك رفتند، شمس الملك از رسول خود پرسيد كه، «سلطان آلب ارسلان را به رأى و ديدار و كردار چون ديدى؟ و لشكر چهقدر [٢٠٥ ب] دارد؟ و ساز و آلت ايشان چگونه است؟» رسول گفت: «اى خداوند! سلطان را از ديدار و منظر و مردانگى و سياست و هيبت و فرمان هيچ درنمىبايد[١]، و لشكرش را عدد خداى داند، و زينت و آلت و تجمّل ايشان را قياس نتوان كرد، و ترتيب ديوان و درگاه و مجلس و بارگاهش همه نيكوست، و در مملكت ايشان هيچ درنمىبايد، الّا آنكه يك عيب دارد كه وزيرش رافضى است.» شمس الملك گفت: «اين به چه دانستى؟» گفت: «بدان كه نماز پيشين كردم و به خيمه او رفتم كه با او سخن گويم. او را ديدم انگشترين در دست راست كرده، گرد بر گرد مىگردانيد.» و دانشمندى كه همراه رسول كرده بودم، در حال به بنده نوشت كه، «چنين گذشت تا دانسته باشى.» من عظيم رنجوردل گشتم از بيم سلطان كه او مذهب مرا هميشه بنابر آنكه شافعى بودم بد مىدانست و هميشه سرزنش مىكرد و مىگفت: «دريغا اگر وزير من شافعى نبودى!» اگر حال بشنود كه مرا رافضى قرار دادهاند و پيش خان سمرقند چنين مذكور شده، مرا به جان امان نخواهد داد.
بىآنكه گناهى داشته باشم سى هزار دينار در اين باب خرج كردم تا اين سخن به گوش سلطان نرسيد.[٢]
و فايده اين حكايت آن است كه رسولان در مقام آن مىباشند كه چيزى كه به حسب اعتقاد خود و اعتقاد پادشاه خود عيب دانند پيدا كنند و بازگويند. بايد كه اعاظم ملك، خصوصا پادشاه و وزرا، در اين ابواب اهتمام تمام لازم دانند.
و ببايد دانست كه به تملّق و چاپلوسى دشمنان فريب نبايد خورد، و غرّه نبايد گرديد،
[١] - در بايستن يعنى، كم و لازم داشتن و محتاج بودن. به نقل از: همان، پانوشت شماره ١.
[٢] - نك: همان، تصحيح هيوبرت دارك، صص ١٢٩ تا ١٣١ و همان، تصحيح اقبال، صص ١١٨ تا ١٢٠.