روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٠٦ - فصل سوم در آداب سلوك پادشاه نسبت به حكما و فقها و دانشمندان و اصحاب فتوا و درس ١٥٥ آ كه اصحاب ارشاد و هدايتند
بر نيايد كه جهان ويران شود و ايشان به سبب شومى گناهان همه كشته شوند و ملك از خاندان ايشان تحويل كند. اكنون اى موبد! خداى را بين و بنگر تا مرا بر خويشتن و خداى نگزينى. هرچه ايزد تعالى فردا از من پرسد، از تو پرسم و در گردن تو كردم.»
پس، موبد بنگريستى. اگر ميان وى و ميان خصم وى، حقّى خصم را ثابت بودى، حقّ آنكس به تمامى بدادى و اگر كسى بر ملك دعوى باطل كردى و حجّتى نداشتى، عقوبتى بزرگ فرمودى و امر كردى كه منادى فرمايند كه، «اين سزاى آنكس است كه بر ملك و مملكت وى عيب جويد و دعوى ناحقّ كند و اين دليرى كند.»
و چون ملك از اين امر بپرداختى، باز بر تخت آمدى و تاج بر سر نهادى و رو سوى بزرگان كردى و گفتى: «من آغاز از خويشتن به جهت آن كردم تا شما را طمع بريده شود از ستم كردن بر كسى. اكنون هركه از شما خصمى دارد، خشنود كند.» و هركه به ملك نزديكتر بودى، آن روز دورتر بودى و هركه قويتر، ضعيفتر بودى.
و همچنين در عصر اسلام، در زمان خلفا، قضات و حكام شرع را اعتبار بسيارى بوده و ايشان در تمشيت امور شرع استقلال تمام داشتهاند. و همچنين در ايّام دولت اكثر سلاطين ايران و توران، اين قاعده مستمرّ و معمول بوده و در زمان سلاطين سابقه اين سلسله عليّه، خصوصا نواب فردوس مكان علّيّين آشيان شاه طهماسب الحسينى الصفوى- انار اللّه تعالى برهانه- مردمان خوب متديّن در اطراف ممالك محروسه جهت اين امر منصوب بودهاند و ايشان در احقاق حقّ و اجراى احكام شرع مساعى جميله مبذول مىداشتهاند و تقويت تمام از جانب پادشاه ايشان را حاصل بوده و احكام ايشان در نظر خواصّ و عوامّ مقبول و متّبع بوده. و سلاطين آل عثمان، كه قياصره روماند. در اين باب بسيار مىكوشيدهاند. در تعظيم شرع و اهالى شرع ايشان را جدّ تمام بوده، ليكن قضات ايشان در اوايل دولت آن سلاطين تا مدّتها بر مسلك صلاح و ديانت بودند و در زمان سلطنت سلطان ايلدرم بايزيد [حكومت: ٧٩١- ٨٠٤ ق.]، كه پادشاه چهارم است از سلاطين آل عثمان، بعضى محرّمات و فسوق در بلاد روم شيوع يافت و اين معنى به قضات و بسيارى از اهل علم سرايت كرد و از آن وقت قلع موادّ بعضى انواع فسوق از آن بلاد نشد، و قضات ايشان مايل به جور و رشوه و بعضى فسوق شدند. تفصيل اين مجمل