روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٥٨ - فصل ششم در حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان
افتاد و زارى بسيار كرد و گفت: «الهى! به حقّ صاحب اين قبر كه جانم بستان كه من طاقت فراق وى ندارم.» [١١٧ آ] دعاى پير موافق تقدير افتاده، بر سر قبر حضرت امير جان بداد. حضرات بر وى بگريستند و به تجهيز او قيام نموده، در حوالى قبر مطهّر او را دفن نمودند.
و ببايد دانست كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله و حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- از مأكول و ملبوس به مرتبه اقلّ اكتفا مىنمودهاند و مأكول لذيذ ميل نمىفرمودهاند و جامه فاخر نمىپوشيدهاند، چنانكه مذكور شد. و باقى ائمه هدى- سلام اللّه عليهم اجمعين- از مأكولات متعارف زمان خود ميل مىنمودهاند و لباسهاى قيمتى معروف در آن زمان مىپوشيدهاند و بعضى اوقات متصوّفان آن زمان، كه لباس زرق و شيد را دام فريب خلق ساخته بودند، بر حضرات اعتراض مىنمودهاند كه چرا لباس شما چون لباس حضرت امير المؤمنين نيست؟ و حضرات جواب ايشان را مىفرمودهاند و وجه اختلاف اين دو طريق دو امر است: اوّل آنكه فايده لباس به حسب قانون حكمت و عقل آن است كه رفع گرما و سرما نمايد و در ميانه خلق حفظ عرض و آبروى آدمى كند. پس، معتبر آن است كه هركس در هر زمان كه باشد، لباسى كه در آن زمان نسبت به امثال آن شخص متعارف است بپوشد و از لباس نامتعارف كه غريب نمايد و باعث مذمّت عوام گردد احتراز نمايد، چنانكه در احاديث شريفه ذكر آن شده و چون زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله و حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- زمانى بود كه اوضاع معاش تنگ بود و مردم را در آن بلاد و در آن اوقات وسعتى و فراخى نبود و مأكول و ملبوس اهل آن زمان خفيف و كمقيمت بود و خوردن و پوشيدن اينها عيب نبود، ايشان بدان نحو عمل مىنمودند. و چون در زمان باقى ائمه اوضاع روزگار متغيّر شد و احوال عالم نحوى ديگر شد و قسمى ديگر شايع و متعارف گرديد، اگر در مأكول و ملبوس بر خود تنگ مىگرفتند، مخالف عادات وقت بود و مقتضاى حكم شرع آن است كه به عادت زمان عمل شود. پس، خلاف آن مستحسن و ممدوح نيست.
شيخ ابو جعفر كلينى در كتاب كافى روايت نموده كه سفيان ثورى[١] در مسجد الحرام
[١] - ابو عبد اللّه سفيان بن سعيد ثورى كوفى، متولّد به سال ٩٥ يا ٩٦ يا ٩٧ ق. و متوفّى به سال ١٦١ ق. كه نزد اهل سنّت از بزرگان و ائمه علم حديث و ديگر دانشها بهشمار مىرود. نك: وفيات الاعيان، ج ٢، صص ٣٨٦ تا ٣٩١.