روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٥٣ - فصل اول در تدبير طبقه اهل شمشير
تحت فرمان اويند تواند كرد. يعنى، ايشان را در محاربه بر نحو مرضىّ تواند داشت، و ايشان را از ظلم و تعدى و بغى مانع تواند شد و تقويم و تعديل ايشان تواند كرد. سوم آنكه با رعايا و زيردستان و كسانى كه بر ايشان حكومت و امارت دارد، سلوك نيكو نمايد، و ظلم بر ايشان نكند، و انصاف مرعىّ دارد، و در تعمير و نسق ملك و ترفيه حال رعايا و دفع آفات از ايشان بكوشد. چهارم، صابر باشد در مماطله[١] و مدافعه با خارجيان و دشمنان ملك، و مضطرب و بيتاب نباشد، و بر آنچه مصلحت حال و وقت تقاضا كند صابر باشد، و سختيها و هولها و قضاياى مختلفه صعبه كه در معارك حروب رودهد بر آن صابر بوده باشد، و خلاف شكيبايى به خود راه ندهد.
«و الثانية من كانت محبّته لك ازيد من نجدته، و رأيه اقوى من بسطته، و حيلته يتجاوز من اقدامه.» يعنى: «قسم دوم آن كسى است كه محبّت او نسبت به تو، بيش از شجاعت او باشد، و رأى و تدبير او بيش از اقدام و بسطت او باشد، و مكايد و حيل [او][٢] بيشتر از اقدام كردن بر محاربه دشمنان باشد».
«الثالثة من حسن انقياده لمن تملكه امره فى بعوثك و كان صبره على ما عراه اكثر من اعتداده بما فعله.» يعنى: «قسم [١/ ١٨٦ ب] سوم آن كسى است كه نيكو باشد اطاعت و فرمانبردارى او نسبت به آن كسى كه او را مالك امر و والى بر او سازى در حال فرستادن لشكرها به نواحى، و بوده باشد صبر او بر آنچه او را فروگيرد و بر سر او آيد، بيشتر از اعتداد و اعتماد او به آنچه كرده.»
«و احذر منهم من كان عند نفسه اكبر من موقعه فى الدفاع عنك و لم يستحيى من التّزيّد فيما لابسه و اقتضى اضعاف ما ابلى. و شكا البخس فى يسر ما يتعذّر عليه و قايس بين سيرة صاحبه و سيرة اعدائه و اظهر الكراهة لما هو فيه و كان التطّرف و التنقّل غالبين عليه فانّه من مواد الفتن و قعد الضلال.» يعنى: «حذر كن از سپاه از آن كسى كه خود را از آن مرتبه كه در كوشش و دفع دشمنان از تو دارد بزرگتر داند، و شرم نكند از زياد كردن بدى كه ملابس آن باشد، و اضعاف جفايى كه كشيده باشد و محنت و بلايى كه ديده باشد توقّع نمايد. و از كمى در اندك چيزى كه وصول آن به سوى او متعذّر باشد شكايت
[١] - تأخير، درنگ.
[٢] - از مج افزوده شد.