روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧٤ - فصل دوم در شكر
حكيم على الاطلاق معده را چون ديگى آفريد تا چون طعام به معده داخل شود، معده بر آن محتوى شود و به سبب حرارت اعضايى كه بر معده محيطند طعام در معده پخته شود؛ چه از جانب راست جگر بر معده محيط است و از جانب چپ طحال و از پيش ثرب[١] و از پشت گوشت صلب و از بالا قلب. پس، حرارت از اين اعضا سرايت كند و قوّت ماسكه غذا را نگاه دارد و مانع از نزول شود، و هاضمه تصرّف نمايد تا آن غذا از حال خود گشته به صورت شيره جو شود و صلاحيّت آن به هم رساند كه از منفذهاى تنگ رگها به جانب جگر رود و چون هنوز قابل آن نشده كه جزء بدن شود، خداى عز و جلّ چنان تقدير كرده كه آن غذا داخل جگر شود و در آنجا طبخى ديگر بههم رساند. در ما بين جگر و قعر معده رگهاى باريك آفريده، كه آن را ماساريقا[٢] مىگويند، كه چون معده از كار خود فارغ شد، قوّت دافعه غذا را به رودهها فرستد و غذا در آنجا منقسم به دو قسم شود: آنچه ثقل و كثيف غذاست قوّت دافعه از راه امعا- يعنى رودهها- متوجّه پايين سازد، و لطيف آنكه قابل باشد، قوّه جاذبه آن را از راه عروق مذكوره به رگى آورد كه آن را باب الكبد گويند. آنگاه، در اجزا و فروع آن رگ به جگر آورد و جگر مخلوق است از طينت خون و در آن رگهاى باريك بسيارى هست منتشر در اجزاى آن. پس، طعام رقيق در آن مىريزد و منتشر در اجزاى آن مىشود و قوّت جگر به امداد قوتى كه در روح طبيعى، كه در جگر مىباشد، تصرّف در آن غذا نمايد و آن را طبخ دهد و حصّهاى از آن خون صاف شيرين معتدل گردد؛ و بر روى آن خون چيزى چون كف بايستد و آن صفرا باشد و در ته آن دردى[٣] بنشيند و آن سودا باشد و حصّهاى از آن طبخ تمام نيافته باشد و آن بلغم باشد و صفرايى كه در جگر متولّد شود منقسم به دو قسم شود: يك قسم از آن با خون رقيق باشد و قسمى از آن به مراره- يعنى زهره[٤]- رود و آنچه با خون رود بنابر ضرورت و منفعتى رود. ضرورت آنكه مخلوط باشد با خون در غذا دادن بعضى اعضا كه مستحقّ آن است كه در مزاج او حريزى صالح از صفرا بوده باشد چون ريه؛ و منفعت
[١] - پيه رقيقى است كه معده و امعاء را فراگرفته است.
[٢] - رودهبند.
[٣] - آنچه كه از مايعات تهنشين شود.
[٤] - پوستى است كيسهمانند، چسبيده به كبد و محتوى زرداب.