روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧٦ - فصل دوم در شكر
آنكه تقويت فم معده كند و آن را محكم سازد؛ ديگر آنكه ترشى كه دارد تأثيرى در فم معده كند و تنبيه بر گرسنگى كند و تحريك شهوت نمايد. و امّا بلغم، با خون به داخل اعضا شود جهت ضرورتى و منفعتى. و ضرورت از دو وجه بود: يكى آنكه به اعضا نزديك باشد. پس، هرگاه نزد اعضا خون صالحى، كه مستعدّ قبول صورت عضوى باشد، نباشد به جهت احتباس، مدد او از جانب جگر و معده يا ديگر قوا كه در اعضاست به حرارت غريزى تأثير كنند و آن بلغم را نضج دهند و هضم كنند و غذاى عضو سازند. و دوم آنكه تا خون مخلوط باشد و خون را مهيّاى آن سازد كه غذاى اعضاى بلغمى مزاج شود، مانند دماغ.
و امّا منفعت، آنكه اعضا را كثير الحركه نيز مىداشته باشد تا به سبب حرارت حركت خشكى در آن عضو حاصل نشود. و امّا آنچه خون صاف و نضج يافته باشد، مادام كه در جگر باشد از حدّ اعتدال رقيقتر باشد؛ چه قبل از اين به سبب ضرورت داخل شدن در منافذ رگهاى باريك، آب بسيار به او ممزوج شده بود و چون خون از جگر منفصل شود فى الحال از فضول آب صاف شود. پس، آن آب نزول كند از راه رگى كه به كليتين رود و با خود قدرى از خون كه صلاحيّت غذاى كليتين داشته باشد همراه برد تا غذاى كليتين شود، و آنچه باقى مانده مندفع شود به مثانه پس به احليل، و آن بول باشد. و خونى كه قوام نيكو داشته باشد بعد از زوال ماييه مندفع شود از رگ بزرگى كه طالع است از برآمدگى جگر؛ پس در رگهايى درآيد كه از آن به نشيب است؛ آنگاه، به حدّ اوّل آن رگها درآيد مرتبهمرتبه تا به رگهاى باريك، كه پراكنده است در اعضا، داخل شود و هضمى ديگر در رگها به هم رساند. آنگاه، به تأثير قوّت متغيره كه در عضو است شبيه به عضو شود و ملصق به او گردد و بدل ما يتحلل گردد، و اخلاطى كه در دل حاصل آيد اجزاى لطيفه آن به تأثير دل روح لطيف گردد و آن روح حامل قوا باشد و بر آن روح قوت حيوانى فايض گردد و به توسّط شريانات، كه رگهاى جهنده بدنند، به اعضا پراكنده شود. و آنچه از آن به دماغ رسد در آن اثر قوّت حس و حركت ظاهر شود [٦٩ ب] و به توسّط عصبها بر اعضا پراكنده شود، و در كبد قوّت تغذيه در آن روح حاصل شود و در اعضا پراكنده شود و از دل رگها به جميع اعضا به بدن پيوسته است و آن رگها را شرايين گويند و عروق