روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٤٧ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
موكّلان بازدهد و محبوس گرداند و آنچه بماند مطالبه كند. خ و بر معاملهاى كه من با او كرده بودم، قياس مىكردم و راست گفتهاند كه بدكردار ز بدانديش بود.
القصه، در آن مرحله كه فرموده بود نزول كردم و قضا را به تسليم تلقّى نمودم، و منتظر بلا نشستم تا آنكه اوايل روز لشكرى ديدم كه از جانب مصر به سوى ما مىآيد.
گفتم: خ تواند بود كه آن جماعت باشند كه به گرفتن ما مىآيند. خ غلامان را گفتم تا از آن حال متفحّص گشتند. گفتند: خ احمد بن [ابى] خالد است. خ من از خيمه بيرون آمدم و او را استقبال نمودم و بر او سلام كردم. چون فرود آمد و بنشست، گفت: خ بفرما تا خلوت كنند. خ هيچ شك نكردم كه به جهت انتقام خلوت مىكند و عقل از من زايل شد و حيران بماندم. چون جماعتى كه در مجلس بودند بيرون رفتند و من و او تنها بمانديم، گفت:
خ روزگار ولايت تو به مصر دور و دراز نكشيد و زياده حظّى نيافتى و بيشتر بهره و فايده نگرفتى و آنچه در ايّام ولايت خود بر من تكليف مىكردى و مرا امر بدان مىفرمودى و من اجابت نمىكردم، در اين بيرون رفتن تو را تأخير به جهت آن مىداشتم و از روز اول تا به امروز به آن مشغول بودم، چنانكه فرمودى بعضى از ارتفاع فرونهادم و چيزى در اخراجات فزودم. در هر سالى پانزده هزار دينار كفايت ظاهر شد، در دو سال سى هزار، و اين به كار نزديك باشد و چندان تفاوت پديد نيايد و آن سى هزار دينار جمع كردم و آوردم؛ بر استران، بفرما تا قبض كنند. خ فرمودم تا قبض كردند و دست او را بوسه دادم و گفتم: خ آن كردى كه برامكه نكردند. خ و دست دركشيد و بر آن انكار كرد و دست و پاى من ببوسيد و گفت: خ چيزى ديگر هست. طمع مىدارم كه قبول كنى. خ كردم. گفتم:
خ چيست آن؟ خ گفت: خ پنج هزار دينار است از رزق و مرسوم من. اجازت كنى تا تسليم كنم. خ من امتناع كردم [١٦٦ ب] و خواستم قبول نكنم به طلاق سوگند خورد كه، خ قبول كنى. خ پس گفت: خ تو به حضرت مىروى. كتّاب و اهل ديوان و رؤساى حضرت از تو سوغات خواهند خواست و گويند عمل ولايت مصر داشتهاى. خ پس، درجى[١] كاغذ حاضر كرد و تفاصيل هدايا و تحف و انواع لطايف و ظروف بر آن ثبت كرد و از اجناس جامها[٢] و چهارپايان و بندگان و فرش و طيب[٣]، چندانكه قيمت جمله زياده از ده هزار
[١] -« درج» هم نامه و طومار را گويند و هم صندوقچه را.
[٢] - ظاهرا همان« جامهها» باشد.
[٣] - عطر.