روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٦٨ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
حرم وى نگاه كند، چشم او را از حليه نور عاطل گرداند. و اين مرض را معالجه نمىتوان كرد، بىآنكه در آن نظر كنند». ملك گفت: «سيرت ما اين است و اگر بدين معنى همداستان مايى، به معالجه اقدام نماى». جالينوس گفت: «من حيلهاى مىدانم كه بىآنكه چشم من بر آن مستوره افتد، علّت را مشاهده كنم». ملك تعجّبها نموده، گفت: «اگر دعويى كه كردى بهجا آورى، ما به فضيلت تو اعتراف نماييم».
و جالينوس جاريه حبشيّه معلوله را در قفاى خود نشانده، آيينه را در برابر او چنان داشت كه روى او در آيينه بديد و گفت كه، «رنگ جاريه ديدهام؛ قابل علاج است.» ملك خوشدل شده، هر روزه مقرّر كرد كه از مائده او گردهاى به جالينوس دهند و بعد از آن به معالجه مشغول گشته، مرض بالكليّه زايل شد و ملك اعتقاد عظيم درباره جالينوس پيدا كرده، فرمان داد كه پيوسته در شيلان[١] حاضر گردد. و او بنابر فرموده هر روزه به مجلس ملك شرف حضور ارزانى داشته، مىديد كه ملك باز اغذيه غليظه مىخورد. جالينوس ضرر هريك از آن بيان نموده، او را از تناول آنها منع مىفرمود تا روزى ملك به ندماى خود گفت: «من اين شخص را از وطن مألوف و مصاحبان و دوستان جدا ساختم و بنابر كدورتى كه از اين ممرّ در خاطر او استحكام يافته، ميان من و مشتهيات[٢] نفس نفيس حايل مىگردد و من به رغم[٣] او آنچه مرغوب طبع است خواهم خورد. و يكى از نديمان مجلس خاصّ باز، جالينوس را نصيحت كرد كه ديگر با ملك امثال اين سخنان نگويد و حكيم انديشهمند گشته، ترك اختلاط پادشاه كرد و بدان رغيفى[٤] كه روزبهروز از مائده او مىآوردند قناعت نمود.
ملك يك ماه و دو ماه به شكار رفته، مطلقا از جالينوس ذكر نمىكرد تا نوبتى جالينوس بر خوان حاضر گشت و او را از خوردن غذاى غليظ كه ملك تناول مىكرد منع نمود. ملك پرسيد كه، «كدام علّت بر مداومت اين غذا مترتّب مىگردد؟» و جالينوس گفت كه، «جذام.» ملك اين سخن را شنيده، دست دراز كرد و آنچه از آن طعام مانده بود
[١] - موقع صرف نهار؛ سفره امرا و بزرگان.
[٢] - رغبتكننده به چيزى، داراى اشتها به طعام.
[٣] - در مر و مج« زعم» ضبط شده است.
[٤] - گرده نان.