روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٨٠ - فصل هشتم در فضيلت شجاعت
جمعى از قريش گفتند: «مشخّص است كه اين مرد على مرتضى نيست، چه او رمد عظيم دارد و پيش پاى خود نمىتواند ديد.» چون سخن سرور انبيا به سمع قدوه[١] اوليا رسيد، فرمود: «اللّهم لا مانع لما اعطيت و لا معطى لما منعت.»[٢] يعنى: «خداوندا! هيچكس منع نتواند كرد آن چيزى را كه تو بدهى، و هيچكس نتواند بخشيد آن چيزى را كه تو منع كنى.» روز ديگر، دليران و شجاعان اصحاب بر در خيمه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله مجتمع گشتند، و هريك را آرزوى آن بود كه آن دولت عظمى و آن سعادت كبرى نصيب [٩٦ ب] او شود. سعد بن ابى وقاص[٣] گويد: «چند نوبت در برابر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله به زانو درآمدم و بازبرخاستم، به اميد آنكه صاحب رايت من باشم.» و از عمر بن خطّاب مروى است كه، هرگز امارت دوست نمىداشتم، مگر در آن روز كه تمامى همّت من مايل امارت سپاه بود. و چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله از خيمه بيرون خراميد، فرمود: «على بن ابى طالب كجاست؟» از هر گوشه آواز برآمد كه، «او را رمد چنان عاجز ساخته كه پيش پاى خود را نمىبيند.» فرمود كه، «او را حاضر سازيد.» آن حضرت را حاضر ساختند. حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله سر فرخنده او را بر ران خجسته خود نهاده، آب دهان مبارك را در چشم امام المتّقين افكند. و به قولى آب دهان در كف خود ريخته، در چشم شاه اوليا ماليد تا شفا يافت و فرمود: «اللّهم اذهب عنه الحرّ و البرد.»[٤] يعنى: «خدايا! ببر از او گرمى و سردى را.» از حضرت مرتضى على ٧ مروى است كه، بعد از آن هرگز اثر سرما و گرما نيافتم. و رايت به او داده، فرمود: «برو كه خداى تعالى فتح بر دست تو ظاهر سازد.»
و حضرت مرتضى على نزديك حصن قموص رسيده، يكى از احبار يهود كه بر بالاى حصن بود پرسيد كه، «اى صاحب رايت! چه نام دارى؟» حضرت جواب داد كه، «انا
[١] - پيشوا.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٨، ص ١٣٠.
[٣] - سعد بن ابى وقاص مالك بن أهيب بن عبد مناف قرشى زهرى، متولد ٢٣ پيش از هجرت و متوفّى ٥٥ ق. از صحابه رسول خدا٦. وى فاتح عراق و مدائن است و يكى از اعضاى ششگانه شورايى بود كه خليفه عمر در هنگام مرگش دستور تشكيل آن را براى تعيين خليفه از ميان خود صادر كرده بود. سعد با على( ع) همدلى نداشت. ر ك: زركلى، الاعلام، ج ٣، ص ٨٧.
[٤] - بحار الانوار، ج ٢١، ص ٢٠.