روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٤٣ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
بازگشتن به سوى حقّ، هرگاه حقّ را بشناسد- يعنى، چنان باشد كه اگر حقّى را بشناسد و بداند بر او دشوار نباشد بازگشتن و رجوع كردن به آن حقّ- و ديدهور و ناظر نشود نفس او بر طمع؛ و اكتفا نكند به ادنى فهميدنى، بدون آنكه استقصا كند در رسيدن به غور و عمق معاملات و محاكمات؛ بازايستادهترين مردمان باشد در امرهاى مشتبه- يعنى، امرى كه حقيقت آن بر او ظاهر نباشد، توقّف كند و حكمى ننمايد- و گيرندهترين مردم باشد به حجج- يعنى، بىدليل و حجّتى روشن حكم به جانبى نكند- و كمملالتترين مردم باشد، هرگاه خصم مراجعت كند به او در محاكمات؛ و صابرترين مردم باشد در تكشيف امور و روشن ساختن حقيقت هرچيز؛ و فصل و قطعكنندهترين مردم باشد نزد وضوح حكم- يعنى، چون حكم واضح شود، جهت مراعات جانبى توقف ننمايد و قطع و فصل ننمايد- كسى باشد كه متكبّر نسازد او را بسيارى مدح، و مايل به جايى نسازد او را برانگيختن و فريب دادن، و مردمان موصوف به اوصاف مذكوره اندكند.»
«ثمّ أكثر تعاهد قضائه، و افسح له في البذل ما يزيح[١] علّته، و تقلّ معه حاجته إلى النّاس.
و أعطه من المنزلة لديك ما لا يطمع فيه غيره من خاصّتك، ليأمن بذلك اغتياب[٢] الرّجال له عندك. فانظر في ذلك نظرا بليغا، فإنّ هذا الدّين قد كان أسيرا في أيدي الأشرار، تعمل[٣] فيه بالهوى، و تطلب به الدّنيا.»
«پس، چون چنين كسى را قاضى ساختى، بسيار كن تعاهد قضاى او را- يعنى، به حقيقت قضاها و حكمهاى او بسيار مىرسيده باش؛ چه او هرگاه داند كه تو از قضاياى او باخبرى، كم از حقّ عدول كند- و فراخ كن از براى او بذل و عطا قدرى كه زايل سازد عذر و علّت او را، و كم باشد با آن احتياج او به مردمان. و بده به او منزلت و مرتبتى نزد خود كه طمع نكند در آن مرتبه هيچيك از خواصّ تو تا ايمن شود از غيبت كردن مردمان از او پيش تو يا ناگاه گرفتن مردمان به حيله او را نزد تو. و نظر و تأمّل كن در اين كار نظر نيكرسنده به امور؛ پس، به درستى كه اين دين اسير بود در دستهاى اشرار و بدان عمل
[١] - چاپهاى صبحى و فيض الاسلام:« يزيل».
[٢] - چاپ صبحى صالح:« اغتيال».
[٣] - همان:« يعمل».