روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٠٣ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
كرد و بر دوش برداشت و بعد از اندك زمانى مراجعت نمود. پس، حضرت فرمود: خ هيزم را بگذار. خ گذاشت. مارى سياه در ميان هيزم بود. حضرت فرمود: خ اى يهودى! امروز چه كار كردهاى؟ خ گفت: خ اين هيزم را برداشتم و آوردم و با من دو رغيف بود. يكى را خوردم و يكى را بر مسكينى تصدّق نمودم. خ حضرت فرمود كه، به آن، خداى عز و جلّ دفع آفت آن مار از تو كرده.»
و از حضرت امام موسى كاظم ٧ منقول است كه فرموده كه، مردى از بنى اسرائيل هرگز فرزندى نداشت. پسرى او را متولّد شد و به او گفته بودند كه، «اين پسر در شبى كه او را تزويج كنى فوت خواهد شد.» چون شب عرس آن پسر درآمد، نظر او بر پيرمردى ضعيف افتاد. بر او ترحّم كرد و او را طلب نمود و اطعام فرمود. آن مرد گفت: «مرا زنده گردانيدى. خداى عز و جلّ تو را زنده گرداند.» كسى به خواب پدر آن پسر آمد و گفت: «از پسر خود سؤال كن كه چه كرده؟» بعد از سؤال، ماجرا را به او اخبار نمود. ديگر، در خواب ديد كه به او گفتند كه، خداى عز و جلّ زنده داشت پسر تو را به سبب احسانى كه با آن مرد پير كرد.»
راوندى در كتاب قصص الانبياء از حضرت صادق ٧ نقل كرده كه، حضرت عيسى ٧ بر گروهى محلّى و مزيّن گذشت. از حال ايشان پرسيد. گفتند: «دختر فلانى را از جهت فلان مىبرند.» حضرت فرمود كه، «آن زن در اين شب مرده خواهد بود.» چون صباح شد، گفتند: «آن زن زنده است.» مردم به خانه او رفتند. حضرت به شوهر او گفت كه از زوجه خود بپرسد كه شب گذشته چه كرده؟ چون از او پرسيد، گفت: «كارى نكردم بغير از آنكه سايلى در هر شب جمعه نزد من مىآمد. در ايّام گذشته در شب[١] آمد و آواز كرد و كسى جواب او نداد، گفت: خ دشوار است بر من كه آن ضعيفه آواز مرا نشنود و عيالان [١٨٠ ب] من امشب گرسنه بمانند. خ من متنكّروار برخاستم و نزد او رفتم و آنچه هميشه به او مىدادم به او رسانيدم.» حضرت ٧ فرمود كه، «از جايى كه نشستهاى به كنار رو.» چون به كنار رفت، در زير جامه او مار افعى بود. حضرت فرمود: «به آن خيرى كه كردى، خداى عز و جلّ اين آفت را از تو دفع كرد.»
[١] - در مر« در اين شب» ضبط شده است.