روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٣٢ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
ديگر، از مدح و خوشامد محظوظ نباشد و سخن ناصحان و مشفقان، هرچند ناملايم طبع باشد، به سمع رضا اصغاء[١] نمايد.
ديگر، در باب نسق سپاه و تكثير عدد ايشان و اهتمام در سرانجام امور ايشان مبالغه تمام نمايد، و اين را از همه مهمّات ملكى ضرورتر داند و پادشاه را البتّه در اين باب تحريص تمام نمايد كه اعظم اركان سلطنت امر سپاه است.
اين است چند كلمه مختصر كه در باب آداب وزرا مذكور شد، و چون از اصل غرض كتاب بيرون بود، در اين باب اطناب ننمود. اكنون بعضى حكايات وزرا، كه مناسب مقام است، ايراد مىنمايد و بعضى به منزله امثله و شواهدند از جهت سخنانى كه مذكور شد.
حكايت
چون بعد از كشته شدن فضل بن سهل، مأمون وزارت را به حسن، برادر او، داد، [١٦٢ آ] هركس از اطراف ممالك به وى نامهها نوشتند. سهل هارون[٢]، كه در هنر و بلاغت عديم المثل بود، به او تهنيتنامه نوشت و ترجمه آن اين بود كه، «بدان كه هر زمانى را شاديى است، جهد كن تا تو شادى زمانه خويش باشى؛ و دولت گريزان است، حيلت كن تا از آن توشه بردارى. و در ميان كار چشم برگمار و عقل را مقدّم كن و در احوال و اخبار كسانى كه پيش از تو بودند و اين شغل داشتند و رفتند و كار به دوست و دشمن گذاشتند، نظر كن و يقين بدان كه آنچه امروز به تو سپردهاند تو را فردا به ديگرى بايد سپرد.»
و چون حسن سهل نامه بخواند، گفت: «پندى داده موجز و مختصر و بافايده و مرا از خواب غفلت بيدار كرد. و از خداى توفيق خواهم كه در تقليد و تقلّد گوش بر نصايح تو[٣]
[١] - گوش دادن.
[٢] - سهل بن هارون بن هيون دستميسانى، حكيم و شاعر و اديب ايرانى كه به خدمت مأمون درآمد و سرپرستى خزانة الحكمه را برعهده گرفت. وى از جمله شعوبى مذهبان بود و عليه عربان تعصّب مىورزيد. نگاشتههاى بسيار او دالّ بر بلاغت و حكمت وى مىكند كه از آن جمله است كتاب ثعلة و عفراء كه بسان كليله و دمنه تدوين شده است. نك: الوافى بالوفيات، ج ١٦، صص ١٨ تا ٢٠.
[٣] - ظاهرا« او» بايد صحيح باشد.