روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٥٢ - فصل ششم در حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان
سرگشاده مىشود.» حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله رداى مرقّع[١] كه بر دوش مبارك داشت پيش حضرت فاطمه ٣ انداخت و گفت: «بدان گليم تن خود بپوش و اين در سركش.» پس، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله درآمد و بنشست و من نيز درآمدم و نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله بنشستم. فاطمه ٣ زرد شده و بر سر و روى او خاك نشسته و در خانه او غير گليمى كهنه، كه بر خود پيچيده بود، ديگر هيچ نبود. پس، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله گفت: «اى فرزند! چگونهاى؟» گفت: «اى رسول خداى! بر من حال سخت است، يكى از مرض و ديگرى از گرسنگى. سه روز است كه هيچ طعام نيافتهام.» حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله بگريست و من نيز بگريستم. پس، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله فرمود: «به خداى كه سه روز است كه هيچ از طعام دنيا به حلق من نرسيده است و من نزد خداى از تو گراميترم، اگر خواستمى بدادى و جبرئيل صلّى اللّه عليه و اله كليد گنجهاى روى زمين پيش من آورد و گفت: حقّ- جلّ و علا- مىفرمايد كه، اگر مىخواهى اين همه گنجها را فرمان كنيم تا هرجا كه تو باشى [١١٥ ب] با تو روانه شوند. من از حقّ- جلّ و علا- درخواستم كه پيغمبرى درويش باشم. روزى گرسنه باشم و روزى سير.»
بعضى صحابه نقل كردهاند كه، «هرگز حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله دو روز پىدرپى از نان جو سير نخوردى تا وقتى كه از دنيا رحلت فرمود.» و در بعضى روايات هست كه آن حضرت نان گندم نخوردند و هرگز از نان جو سير نخوردند. و از بعضى صحابه منقول است كه گفته كه، «گاه بودى كه يك ماه و [يا] چهل روز بگذشتى كه در حجرههاى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله دود نكردندى و ديگ بر آتشدان ننهادندى و در حجرهها از طعام هيچ نبودى، مگر آنكه از خانههاى انصار كسى طعام فرستادى، بدان گذرانيدندى و كسى را از آن خبر نبودى.»
از ابن عبّاس منقول است كه گفته: «آن روز كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله وفات يافت بر تن مبارك آن حضرت پيراهن پشمين بود، دوازده پيوند بر آن دوخته؛ بعضى از آن پيوندها پوست گوسفند بود، و هفتاد هزار درم دين گذاشت كه قرض كرده بود و به فقيران و مستحقان داده بود. آن دين را حضرت امير المؤمنين على صلّى اللّه عليه و اله ادا نمود.»
[١] - جامه پارهپاره بههمدوخته.